گفتگوى مادر و پدر در گوش من رسيدى . چون قصّهء آن حال تمامى با پدرم گفت « 1 » ، پدرم آشفته « 2 » گشت و مادر « 3 » را گفت اى عورت با آنكه دختر اين عورت جميله است اما اصلى و تبارى ندارد و از صحبت او و از نسل او هيچگونه فايده نبود و پسر ترا ازين مناكحت زيانها رسد و در چنين اصلى عفاف و پاكى و وفا و راستى نباشد . هرگاه پسر از قصّهء « 4 » شهوت فارغ آيد ، آن عورت با او جفا كند و اگر فرزندى « 5 » شود از آن فرزند نظر خيريت نتوان داشت « 6 » . بر تو باد كه پسر را ازين مانع آيى . مادرم گفت كه كار پسر از دست رفته است و تو جز او كسى ندارى . اگر درمىيابى درياب و الّا هلاك خواهد شد . پدرم قبول كرد و « 7 » شرايط ضيافت و انعامات « 8 » بجا آورد و مال بسيار صرف كرد و اين دختر به جهت من به خانه آورد . من چنان شيفتهء او گشتم كه وصف آن « 9 » نتوانم كرد . از قضا « 10 » در آن چندگاه پدر رحلت كرد و مادر هم « 11 » در اثناى آن از عالم برفت « 12 » و همه مال و اسباب و ضياع « 13 » پدر به من رسيد « 14 » و من در شراب و لهو و عشرت دل نهادم و اسراف « 15 » ها كردم ؛ چنان كه در سر دو سال درمى « 16 » در ملك من « 17 » نماند و محتاج زرّينه و اسباب زن شدم . چون از زن چيزى خواستم با من جنگ و نزاع كرد و خصومت آغاز نمود « 18 » و در بند مفارقت شد و جدايى طلب كردن گرفت و زمانزمان از براى نفقه جنگ پيش آورد .
روزى از دست جفاها و ناسازيهاى زن « 19 » و بينوائيها و فقر خود « 20 » در مسجدى « 21 » رفتم و
هامش
( 1 ) . ك : چون قصّه آن حال مادر من تمام با پدر گفت .
( 2 ) . ك + و محزون .
( 3 ) . ك : مادرم .
( 4 ) . ك : قضيه .
( 5 ) . ك : فرزند .
( 6 ) . ك : خيرى نظر نتوان داشت .
( 7 ) . اساس : - كردو .
( 8 ) . اساس : - انعامات .
( 9 ) . اساس : او .
( 10 ) . ك : از قضاى بارى تعالى هم .
( 11 ) . ك : مادرم نيز .
( 12 ) . اساس : از . . . برفت .
( 13 ) . ك : + و عقار .
( 14 ) . اساس : رسيده بود .
( 15 ) . اساس : اصراف .
( 16 ) . ك : در سيزده سال دانك و درمى .
( 17 ) . ك : - من .
( 18 ) . ك : آغاز كرد .
( 19 ) . ك : - زن .
( 20 ) . ك : - خود .
( 21 ) . ك : مسجد .