گفتار در خلق و استقبال برامكه و بيان بعضى از فضايل ايشان « 1 »
روايت چنين كند عبد اللّه مسلم جرجانى ، كه يكى از بزرگان مشهور بغداد بود ، با چند كس از معروف در مسجدى از مسجدهاى « 2 » بغداد نشسته بودم و سخن در سخاوت آل برمك مىگذشت ، و هر كسى سخن از سخاوت و كرم ايشان مىكردند و تأسف مىخوردند و هارون الرشيد را كه در قمع و قلع ايشان كوشيده بود به بدى ياد مىكردند و با يكديگر مىگفتند كه اگر هارون الرشيد نصفى از جهان برانداختى ، چنان بد و زشت و مكروه نبودى كه آل برمك را قلع كردى « 3 » . پيرى مستقبل قبله در آن مسجد نشسته بود .
چون مفاوضت ما بشنيد چندان بگريست كه بيهوش شد . چون بعد از ساعتى با خود آمد ازو پرسيديم كه چرا « 4 » گريستى ، گفت يكى از آنها كه ممنون آل برمك است منم « 5 » ، چگونه در حكايت ايشان نگريم . چندان ملال دارم كه بىايشان « 6 » چرا زنده ماندهام . من كه عبد اللّه جرجانيم او را گفتم كه كرم فرماى و يك سخاوت از آن كرمها بازگوى كه ما ايشان را نديدهايم و قرنى زياده شد كه آن جوانمرد كه خود را خليفه مىخواند « 7 » بدان سان « 8 » مكرّمان روزگار را برانداخته است ؛ امّا سخاوت ايشان شنيدهام و مىشنوم .
پير « 9 » معمّر « 10 » آغاز كرد و با گريه مىگفت « 11 » كه اى آزادمردان بدانيد و آگاه باشيد كه پدر من از بزرگان معروف و مالداران مشهور بغداد بود « 12 » و مال و نعمت و املاك بسيار داشت ؛ و مرا احمد نام است و پدر مرا طلحة بن عبد اللّه تاجر « 13 » خواندندى ؛ و پدر من « 14 » در باب من بسيار زحمت ديده و استادان ماهر را در خانه طلبيدى و ايشان را بسى سيم و زر
هامش
( 1 ) . جاى اين عنوان در اساس خالى است .
( 2 ) . اساس : - از مسجدهاى .
( 3 ) . ك : كرد .
( 4 ) . ك : چندين چرا .
( 5 ) . اساس : - منم .
( 6 ) . ك : كه بى اين جوانمردان چندان ملال دارم كه تا هر روز بىايشان .
( 7 ) . اساس : مىخوانند .
( 8 ) . اساس : - بدان سان .
( 9 ) . اساس : - پير .
( 10 ) . ك : مفسّر .
( 11 ) . ك : - سخن مىگفت .
( 12 ) . اساس : است .
( 13 ) . تاجى .
( 14 ) . ك : پدرم .