هارون الرّشيد بودم . وقتى خليفه مرا مصادره كرده بود « 16 » و هرچه داشتم از من ستده بود ، چند گاه به درگاه او آمد و شد مىكردم و در بار عام به نوعى خود را به دو مىنمودم تا وقتى خوش شد ، مرا با احمد خالد در اقطاع خويش فرستاد و تصرّف به من حواله كرد « 17 » . چون من بر سر اقطاع رسيدم گرسنه و برهنه و بينوا و وامزده بودم . دستدرازى كردم و وامها « 18 » ادا « 19 » نمودم و اسباب خود بساختم . چون « 20 » زحمت بسيار ديده بودم در عيش و طرب مشغول گشتم و مالهاى بسيار - به مصرف « 21 » رسانيدم . مقدّمان ولايت و راهبانان بزرگ يك جا شدند و در بغداد آمدند و از دست من پيش خليفه قصّهء مستغاث دادند و از اسراف خرج [ و ] اخراجات من باز نمودند . خليفه عوانان « 22 » را به طلب من فرستاد و مرا بند كرده از سر « 23 » ولايت آوردند و فرمودند تا « 24 » مستخرج من كردند « 25 » . مبلغ و مالها بر من فرود آمد . هرچه موجود داشتم به زخم لت « 26 » از من بستانيدند « 27 » و به جهت باقى ، موكّلان حواله كردند . « 28 » هر روز مرا به جهت مال تعذيب « 29 » مىنمودند و كار تا به جايى رسانيدند كه آخر چهار صد هزار « 30 » درم نقره بر من باقى ماند و ديگر « 31 » وجه نماند . قصّه بر امير المؤمنين رفع كردم . بر بالاى قصّهء من توقيع فرمود كه يا مال باقى مىدهد و الّا جان شيرين او را بستانيد . در سياست ملك و دادن و ستدن و كشتن و بستن و بند فرمودن در ميان خلفاى عباسى چون هارون الرّشيد ديگرى نبودى .
چون موكلان به ضمن « 32 » توقيع خليفه واقف گشتند ، در بند كشتن « 33 » من شدند . من
هامش
( 16 ) . ك : + وقتى خليفه احمد بن خالد را فرمان داد تا مرا تصرف اقطاع خود بدهد و پيش از آن خليفه مرا مصادره كرده بود .
( 17 ) . ك : نمود .
( 18 ) . ك : قرضها و وامها .
( 19 ) . اساس : - ادا .
( 20 ) . ك : - چون .
( 21 ) . ك : به تصرّف .
( 22 ) . ك : عوامان .
( 23 ) . ك : - سر .
( 24 ) . اساس : كه .
( 25 ) . ك : مىكردند .
( 26 ) . ك : - به . . . لت .
( 27 ) . ك : بستيدند .
( 28 ) . ك : - حواله كردند .
( 29 ) . اساس : - تعذيب .
( 30 ) . همه نسخهها : چهار هزار . تصحيح قياسى است چنان كه پس ازين بيايد .
( 31 ) . اساس : و يك .
( 32 ) . اساس : - ضمن .
( 33 ) . ك : ساعى در كشتن .