كميت : اسب نيك سرخفش و دم سياه ، مذكّر و مؤنّث در وى يكسان است . ( لغت نامه )
كوتوال : نگهدارندهء قلعه شهر باشد و او را سرهنگ هم مىگويند . ( لغت نامه )
كهف الورا : پناهگاه مخلوقات .
گرك يراق : گرك + يراق ؛ نياز ، ضرورت ، شايسته . يراق : ملزوم ، اسباب ، سلاح .
قرة يراق ، حامل و رسانندهء ملزومات و اسلحه . مفهوم درست و لغوى گرك يراق به تعبير حسن روملو در احسن التواريخ به امور و لوازم و مناسب اطلاق مىشده تدريجا اين لفظ به شخصى كه اقدام به آماده كردن اين لوازم مىنمود منتقل شده و به صورت تصحيف شده قره يراق درآمده است و به معنى ملازم يا مأمور تدارك لوازم به كار مىرود . ( القاب و مواجب دوره سلاطين صفويه ، ص 125 )
گورگه : ( مغولى ) كوس و طبل . و آن را گورگا نيز گويند . ( آنندراج )
لاغيه : سخن پوچ و بيهده . ( لغت نامه )
لبث : مكث ، پاييدن ، انتظار . ( لغت نامه )
لعل بوگرگ : قسمى از لعل كه به صورت گرده باشه چه بوگرگ به لغت تركى به معنى گرده است . ( آنندراج )
مآرب : جمع مأرب ، جاهاى حاجت خواستن . ( غياث اللغات )
مال و جهات : عايدى املاك از نقد و محصولات و اجناس . ( فرهنگ فارسى )
متاعب : جمع تعب ، رنجها و ماندگيها . ( غياث اللغات )
ماسوى : بيرون از ، خارج از ، به غير و جز آن . ( ناظم الاطباء )
متفرّد : بىهمتا ، يگانه . ( لغت نامه )
متعدبه : فراوان ، بسيار . ( لغت نامه )
مثوا : جاىآرام . ( غياث اللغات )
محصّلان : جمع محصّل ، مأمور جمع ماليات ، قلقچى هم مىگفتند . ( لغت نامه )
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٥٩