مجبول : آفريده شده . سرشته . ( لغت نامه )
محفه : هودج مانندى كه بر دوش حمل كنند . ( فرهنگ فارسى )
مخدره : زن پردهنشين . ( منتهى الارب )
مراعى : جمع مرعى ، سبزهزارها كه ستوران را در آن چرانند . ( غياث اللغات )
مرتقى : بلند كننده ، بالارونده . ( غياث اللغات )
مزكّى : زكات داده شده ، پاك شده . ( آنندراج )
مساهله : آسانى كردن با كسى . ( آنندراج )
متشمر : آمادهء كار . ( آنندراج )
مسجونان : جمع مسجون ، بازداشته شده و بند كرده شده . ( آنندراج )
مسعوف : روا كردن حاجت كسى را . ( لغت نامه )
مصاهرت : داماد كردن . ( غياث اللغات )
مصير : بازگرديدن كار ، بازگشتن . ( لغت نامه )
مطاوى : پيچيدگيها . ( آنندراج )
مطوى : درهم پيچيده شد . ( آنندراج ) . پيچيده شده و نورديده شده و درنوشته شده .
( فرهنگ نفيسى )
مطير : بارنده . ( فرهنگ فارسى )
معارك : جمع معركه ، جاهاى جنگ . ( آنندراج )
مفاوز : جمع مفازه ، بيابانها . ( لغت نامه )
مقاطر : چكانندهء آب و مثل آن . ( آنندراج )
مقضى الاوطار : كامياب ، روا شدن حاجت ، به آرزوى خود رسيدن . ( لغت نامه )
مقضى المرام : كامياب ، كامروا . ( فرهنگ معين )
مقضى الوطر : آنكه حاجتش روا شده . ( فرهنگ معين )
مفرّح : داروى مقوّى دل ، به اصطلاح اطبّاء نوعى از مركّبات كه اعضاى رئيسه را قدرت دهد . شيرين و خوشمزه و خوشبو دارد . ( لغت نامه )
مكابره : منازعه ، ستيز . ( ناظم الاطباء )
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٦٠