مكمن : جاى پنهان شدن ، كمينگاه . ( آنندراج )
ملاهى : جمع ملهى و ملهات ، آلات و ادوات لهو و لهب . ( ناظم الاطباء )
مناص : پناه ، جاى گريز ، گريختن . ( آنندراج )
مناصفه : دو نيم كردن چيزى . ( غياث اللغات )
مناط : به چيزى درآويختن ، درآويختگى ، پيچيدگى . ( آنندراج )
منخرط : به رشته كشيدن ، در يك رديف قرار دادن . ( لغت نامه )
منطفى : چراغ فرونشيننده يا آتش و گرمى فرونشيننده . ( غياث اللغات )
منطمس : فرو نشيننده و نيست و محو شونده . ( غياث اللغات )
منقلا : ( مغولى ) ، پيشرو لشكر و پيش قراول . ( ناظم الاطباء )
منهاج : راه گشاده . ( آنندراج )
مواسات : آسايش و راحت و نيكخواهى . ( لغت نامه )
مواشى : جمع ماشيه ، چهارپايان باركش . ( آنندراج )
موسع : فراخ گرديده ، گشاد . ( لغت نامه )
مهماامكن : حتى المقدور ، هر وقت كه ممكن شده .
نباهت : بزرگوارى . ( غياث اللغات )
نجاد : حمايل تيغ ، بند شمشير كه بر دوش و سينه حمايل اندازند . ( غياث اللغات )
نزل : آنچه پيش مهمان فرود آينده نهند ، از طعام و جز آن . ( لغت نامه )
نعل بها : مالى كه پادشاه هنگام عبور از جايى به بهاى نعل اسب خود از صاحب آنجا ، يا از اهالى محل مىگرفته . تقديمى به شاه يا سردار لشكر . ( فرهنگ معين )
نكال : عقوبت ، سزا . ( غياث اللغات )
واهيه لاغيه : سخنان پوچ و بىمفهوم .
و بال : دشوارى . ( آنندراج )
ورع : پرهيزگار گرديدن ، پرهيزگار شدن . ( فرهنگ نفيسى )
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٦١