تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2775

مساهمون:

ص٢٧٧٥
نيشابور و مذهبى آورده بود كه در فصل دوم اين باب شرح آن بيايد بعضى مزدك را از اهل پاراسا كه خرابه‌هاى آن حالا معروف به تخت جمشيد است دانسته‌اند نتيجه مذهب او اين بود كه بايد اموال و زنها اشتراكى باشند . غباد براى اينكه از نفوذ نجباء و روحانيين بكاهد در ابتداء مذهب او را پذيرفت بعد از گرويدن غباد بمزدك وجاهت او در ميان مردم زائل شد و بالاخره نجباء و روحانيّون اجتماع كرده او را خلع و جاماسب برادر او را بر تخت نشاندند در ابتداء خشم مردم باندازهء بود كه قتل او را ميخواستند و ليكن جاماسب مردم را از اين خيال منصرف و او را در قلعه فراموشى حبس كرد ( 498 ميلادى ) قلعه فراموشى بقولى در شوش و بقول راولين‌سن « 1 » خاورشناس انگليسى در گل‌گرد ( در مشرق شوشتر در كوهستان ) بود و از آن جهت اين اسم را به اين قلعه داده بودند كه اسامى محبوسين آن هيچگاه در حضور شاه برده نميشد . غباد بهمدستى زنش از محبس فرار كرده نزد خان هياطله رفت و به كمك او بايران برگشت و چون جاماسب مقاومتى نكرد دوباره بر تخت نشست ( 502 ميلادى ) كمك كردن خان هياطله به غباد بواسطه نفوذ زن ايرانى او دختر فيروز بود كه نزد خان مقام ارجمندى داشت غباد دختر خان هياطله را كه از مادر مذكوره تولد شده بود گرفت و پس از اينكه به تخت سلطنت عودت نمود اين دفعه ديگر با مزدك رسما همراهى نكرد بعضى نوشته‌اند كه باطنا به او معتقد بوده ولى رفتار او بعد از چندى اين نسبت را تكذيب مىكند .
هامش
( 1 ) -Sir Henry Rawlinson .