ساسانيان تقريبا سنه 505 قبل از ميلاد مىشود « 1 » سال عرفى اينطور بود كه گفته شد و ليكن چون براى روحانيين بملاحظه رعايت اعياد و عادات مذهبى لازم بود كه سال شمسى حقيقى يعنى سالى را كه موافق با سال طبيعى باشد بدانند اين بود كه قرار گذاشته بودند با دخالت دولت در هر صد و بيست سال يك دفعه سال را كبيسه نمايند توضيح آنكه در هر صد و بيست سال سال را داراى سيزده ماه ميدانستند و به نوبت دو فروردين - دو اردىبهشت - دو خرداد الى آخر مىشمردند ( يعنى بعد از يكصد و بيست سال اول دو فروردين و بعد از 120 سال دوم دو اردىبهشت الخ حساب ميكردند ) سال كبيسه را وهيزك ناميده « 2 » بمناسبت آن جشنها ميگرفتند عقب رفتن نوروز نظر به اين ترتيب از سى روز تجاوز نميكرد در سالى كه داراى 13 ماه بود اندرگاه را در آخر فروردين اول و بعد در آخر اردىبهشت اول الخ به حساب مياوردند و پس از آن در مدت يكصد و بيست سال در همان حال مانده بدين طريق معلوم ميشد كه از مبدء دوره چند دفعه كبيسه كردهاند از اواخر دورهء ساسانيان تاريخ ايرانى ديگر كبيسه نشده است و اندرگاه كه در اواخر سلطنت انوشيروان در آخر آبانماه بوده به همان منوال باقى مانده ( جهت آن معلوم است زيرا يكصد و بيست سال منقضى نشده بود ) بعد از انقراض دولت ساسانى سالها ديگر كبيسه نميشد و از اين جهت در زمان خلفاى عباسى براى زارعين و مالكين از حيث تاديهء ماليات زحمت زيادى توليد كرده بود اين بود كه المتوكل على اللّه عباسى در 243 هجرى حكم كرد تا موافق ترتيب سابق رفتار و سال صد و بيستم را كبيسه كنند ولى اين حكم جارى نشد در زمان المعتضد باللّه عباسى در 282 هجرى مقرر شد كه تاريخ پارسى متابعت تاريخ ژوليانى ( رومى ) را كرده در هر چهار سال سال را كبيسه كنند با وجود اين در
هامش
( 1 ) - وست چنين سالى را بواسطه اختلاف افق مرئى و افق حقيقى سنه 510 قبل از ميلاد ميداند .
( 2 ) - اين كلمه را در عربى بهيزك و بعد در لغت پارسى بواسطه اشتباه بهترك نوشتهاند و صحيح نيست .