انجام نمايد و ليكن خبطهاى خسرو پرويز كه ناشى از غرور و خودپسندى او بود نتيجهء معكوس بخشيد و پس از آن ديرى نگذشت كه سلسله ساسانى منقرض شد در خاتمه لازم است گفته شود كه در دوره ساسانيان اگرچه روابط مرتبى با چين نبود ولى باز بيش از دوره اشكانيان سفراى طرفين درآمد و شد بودند چنان كه از نوشتههاى مورخين چينى ميتوان استنباط كرد بعد از آخرين سفيرى كه در دورهء اشكانيان از چين به دربار ايران آمد در مدت دويست سال روابطى ما بين دولتين نبوده و اين روابط باز از 386 ميلادى شروع گرديده و تا 584 امتداد يافته بدينمعنى كه تقريبا ده سفارت ما بين چين و ايران رد و بدل شده چينيها بقدرى از ايران و مسائل آن دور بودند كه مورخين آنها از انقراض اشكانيان و استقرار سلسله ساسانى هيچ اطلاعى نداشتند آخرين سفارتهاى چين كه به دربار ايران آمدهاند در زمان قباد و انوشيروان بود از اطلاعاتى كه سفراى مزبوره بدربار فغفور دادهاند معلوم است كه ايران را چينيها پوسنر مىناميدند و بطوريكه نوشتهاند تيسفون ( مداين ) داراى صد هزار خانوار بود تخم شترمرغ توجه آنها را مخصوصا جلب كرده و هدايائيكه شاه ايران براى فغفور چين فرستاده چند فيل و مقدارى تخم شترمرغ بوده ( اين حيوان را از كوير بزرگ ايران بدست ميآوردهاند ) فيلها را در يك مورد اهل خطا گفته نگاهداشتند و بعد از مدتى پس دادند مورخين چينى اين هدايا را بعنوان باجى تصور كردهاند زيرا راجع به سفيرى كه در زمان قباد با هدايا به چين رفته و در جواب سفيرى بوده كه چين به دربار ايران فرستاده بود مينويسند " در عهد شنكوى « 1 » دولت آنها « 2 » سفيرى فرستاد با نامه و باجى كه از موارد محلى بود مضمون نامه اين است : " پسر مملكت بزرگ آسمانىزاده آسمان است و ما اميدواريم كه جائى كه آفتاب طلوع مىكند هميشه متعلق به پسر
هامش
( 1 ) -chen - coweiيكى از امپراطورهاى چين بود
( 2 ) - يعنى دولت ايرانيها