بهمن است كه در ابيورد پادشاهى داشته و ( م - ا ) بمعنى ماهويه است كه در مرو بوده در دوره اسلامى اين حروف تبديل باسم شهر شده است « 1 » روى سكههاى ساسانى علاوه بر آنچه گفته شد بعضى كلمات استعمال شده كه صفت شاهان را مىرساند كلماتيكه بيشتر ديده مىشود اينها است : راذ ( بمعنى استاد ) - كادى ( سعادتمند ) - رباروشن ( درخشنده ) - افزوتو يا افوتنىتى ( سعادتمند باشد ) رام شتر ( شادى مملكت ) كاوى ( علامت نفخيم است و از زمان اوستا مانده چنان كه آوستا پادشاهان مشرق ايران را كاوى گفته مثل كاوى كوات و غيره ) كرپكرتار ( نيكوكردار ) اپىبيم ( بىترس ) بعد از انقراض ساسانيان اعراب فورا نتوانستند سكهء خودشان را رواج دهند و مدتى در ايران و ممالك همجوار سكههاى ساسانى رواج داشت ولى روى آنها بجاى صورت شاه و آتشكده بسم اللّه نوشته ميشد از سكههائيكه ما بين 41 و 83 هجرى زده شده اسم خلفاى بنى اميه به زبان پهلوى است مسلمين بعد از تسخير ايران در بصره سكهء موسوم بدرهم زدند ولى رواج نيافت تا آنكه در زمان عبد الملك مروان در 76 هجرى سكهء به عربى زدهشد و سكههاى پهلوى بمرور از ميان رفت پايه پول در زمان ساسانيان صريحا معلوم نيست چه بوده يعنى پايهء طلائى بوده يا نقرهء و ليكن از جزئياتى كه بدست آمده بايد چنين استنباط كرد كه رد زمان ساسانيان مصل زمان اشكانيان پايهء پول نقره بوده زيرا سكهء رايج مملكت يا واحد مقياس نقود زوزتا كرشه است و اينكه پول ( سكههاس ) طلا كمتر بدست آمده دلالت مىكند بر اينكه طلا رايج نبوده و نيز اين نكته كه مقدار عايدات دولت و حقوق صاحب منصبان قشون با درخم ( زوز ) معين شده اين نظر را تأييد مىكند حداكثر حقوقو لشگرى
هامش
( 1 ) - عدّه شهرها يا محلهائى كه سكّه ميزدند به يكصد و پانزده ميرسيده بعضى از آنها از اينقرارند : ارزنجان - اصفهان - اروميه - بادغيس - بردشير - تبريز - دارابگرد - همدان - مرات - خجستان - خوزستان - مرو - نهروان - نخجوان - نهاوند - نيشابور - سند - سرخس - رى - شيراز - رامهرمز - شوش - حيره - قزوين - وهاردشير - وهقباد - وههرمز و غيره