ايرانيها جنگ كرد و اين دفعه فاتح شد ولى تلفات مسلمين نيز زياد بود پس از اين جنگ مثنّى از زخمى كه در جنگ پل برداشته بود فوت كرد در 14 هجرى مطابق 635 ميلادى عمر از كارهاى شام فراغت حاصل كرد بدين معنى كه دمشق و بعضى محلهاى ديگر به تصرف مسلمين درآمد و توقف قشون زياد در شامات لازم نبود بنابراين عمر در تهيه جنگ با ايران گرديد سعد وقّاص بسركردگى قشون انتخاب شد و لشگرى از سى هزار نفر عرب تهيه نمود و از طرف ديگر يزدگرد لشگرى در تحت رياست رستم فرخ هرمز « 1 » آراست عدهء آن را يكصد و بيست هزار نفر نوشتهاند در همان سال عمر سفارتى مركب از دوازده نفر عرب بدربار ايران فرستاد در ورود به تيسفون ( مداين ) ظاهر آنها باعث سخريه بود ولى يزدگرد آنها را با احترام پذيرفت زيرا مقارن اين اوان مسلمين دمشق را فتح كرده بودند . يزدگرد پرسيد چه مقصودى داريد . گفتند كه بايد اسلام را قبول كنيد يا جزيه دهيد . يزدگرد در جواب با نظر حقارت به آنها نگريسته و اشاره بفلاكت آنها كرده گفت شما مردمانى هستيد كه سوسمار مىخوريد و بچههاى خودتان را مىكشيد ( قبل از طلوع اسلام عادت اعراب بر اين بوده كه دختران خود را زنده به گور مىكردند و بعضى اين كار را وقتى مىكردند كه دختر به حد بلوغ رسيده بود ) مسلمين جواب دادند كه ما فقير و گرسنه بوديم ولى خدا خواسته كه ما غنى و سير باشيم حالا كه شمشير را اختيار كردهايد حكميّت با آن است .
هامش
( 1 ) - فرخزاد را بعضى فرخ هرمز نوشتهاند .