استفاده كرده قايقها و طرّادهها را بهم اتّصال دادند . در طليعهء صبح مقدونيها عبور را شروع كردند ، بعضى روى قايقها و برخى بر طرّادهها . مفتّشين پروس وقتى عبور دشمن را دريافتند ، كه مقدونيها نزديك بود بساحل مقابل برسند .
اسكندر اوّل شخصى بود ، كه بساحل رسيد و بعد از او بطلميوس ، پرديكّاس ، لىزيماك « 1 » و سلكوس بساحل درآمدند . در اينوقت ، كه اسكندر پيش ميرفت دريافت ، كه در جزيرهء ديگرى حركت مىكند و اين جزيره از ساحل بواسطهء بوغاز تنگى جدا مىشود . معلوم شد ، كه اسكندر در اشتباه بوده و بايست از اين بوغاز گذشت ، تا بساحل رسيد . گذشتن از بوغاز بواسطهء جريان تند آب ، كه از بارانها سريعتر شده بود ، اشكالات زياد داشت . باوجود اين پس از زحمات بسيار قشون اسكندر گذشت . آب تا سينهء اسبان و تا زير بغل پيادهها ميرسيد . آريّان گويد ( همانجا ، بند 6 ) : در اينجا روايات مختلف است : موافق قول آريستوبول ، پسر پروس با 60 ارّابه وقتى رسيد ، كه اسكندر هنوز از جزيره بساحل نرسيده بود و ميتوانست كار مقدونيها را ، كه مشكل بود مشكلتر كند ، ولى جنگى نكرده عقب نشست و اسكندر ، پس از اينكه از رود گذشت ، سوارهائى براى تعقيب او فرستاد و آنها عدّهاى از دشمن كشتند . موافق عقيدهء مورّخين ديگر ، وقتى كه اسكندر بساحل رسيد ، خود پروس با لشكرى زياد حمله كرد و زخمى به او زد و بوسفال ( اسب اسكندر ) هم در اين گيرودار كشته شد . بطلميوس گفته ، كه پسر پروس با دوهزار سوار و 120 ارّابه آمد ، ولى وقتى رسيد ، كه اسكندر از جزيرهء دوّم هم گذشته بود . بهرحال اسكندر تيراندازان خود را پيش انداخته با سوارهنظام حمله برد . او پنداشت ، كه جنگ با قواى پروس شروع شده و اين دستهاى ، كه با پسر پروس آمده ، پيشآهنگ قواى پادشاه است ، ولى همين كه از مفتّشين خود خبر يافت ، كه عدّهء هنديها كم است ، با تمام سوارهنظام بر آنها تاخت . چون هندىها صفوف جنگى نياراسته بودند ، پراكندند و پسر پروس با چهارصد نفر كشته شد و
هامش
( 1 ) -Lysimaque .