تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1748

مساهمون:

ص١٧٤٨
امر كرد اپىمه‌نس را توقيف كنند . پس از آن سراسيمه بخيمهء اسكندر دويد و بقراولان او گفت ، خبرى براى پادشاه آورده‌ام ، كه تن درستيش بسته به آن است . بطلميوس و لئوناتوس ، چون اين بشنيدند ، داخل اطاق اسكندر شده او را ، كه مست و در خواب بود ، بيدار كردند . پس از اينكه او قدرى به خود آمد ، اورىلوك گفت : قضيه‌اى كه ميخواهم بسمع پادشاه برسانم ، نشان ميدهد ، كه عنايت خدايان هنوز شامل خانوادهء من است و شرح قضيّه را از اوّل تا آخر بيان كرد و كنگاشيان را يكايك شمرد . اسكندر چون از قضيّه آگاه شد و فهميد ، كه شب گذشته در چه خطرى بوده ، در حال امر كرد ، به اورىلوك پنجاه تالان بدهند و بعلاوه ، تمام دارائى تيرداد نامى را ، كه ثروتمند بود ، به او بخشيده گفت لازم نيست عفو برادرت را بخواهى ، او را هم براى تو بخشيدم . راجع بكنگاشيان ديگر امر كرد تمامى آنها را در زنجير كرده نگاه دارند . اسم كالّيس‌تن را اورىلوك نبرده بود ، ولى در بارهء او ميگفتند ، كه در موقع بدگوئى از اسكندر روى خوش نشان ميداد و ، وقتى كه هرمولائوس شكايت اسكندر را نزد وى برد ، او گفت : « ما بايد همه بخاطر داشته باشيم ، كه انسانيم » ولى معلوم نشد ، كه او اين حرف را براى دلجوئى از هرمولائوس زد ، يا ميخواست آتش كينهء او را تيزتر كند . بهرحال بامر اسكندر او را هم در زنجير كردند . پس از آنكه اشخاص مزبوره را بقصر آوردند ، اسكندر از خستگى شب‌نشينى خوابيد و تمام روزوشب را در خواب بسر برد ( كنت‌كورث ، كتاب 8 ، بند 7 ) .

محاكمهء كنگاشيان

اسكندر روز ديگر مجلسى آراست و اقرباى كنگاشيان نيز دعوت شدند . اينها در نهايت اضطراب بودند ، زيرا موافق عادات مقدونى اقرباى مقصّرين را نيز سياست ميكردند . پس از آن اسكندر امر كرد ، كه كنگاشيان را ، جز كالّيس‌تن ، بمجلس مزبور آوردند و تمامى آنها بجنايت خود اقرار كردند . در اين‌وقت در ميان حضار همهمه بلند شد و اسكندر از مقصرين پرسيد ، چه بشما كرده بودم ، كه در قصد حيات من بوديد . همه ساكت و صامت ماندند ، ولى هرمولائوس چنين گفت : حالا ، كه تو تجاهل ميكنى و