عطردان و غيره روانند . از آستانهء در مدخل آوار كنونى ، كه از ريزش ديوارها و سقفها حاصل شده ، روبتزايد ميگذارد ، بطوريكه صف دوّم پاسنگها و نيز ديوار رو به در را بالتّمام پوشيده . مكتشفين سابق ، كه اين سه در را ديدهاند ، آن را بنائى مجزّا و يكنوع چهار طاقى مستقل پنداشتهاند ، ولى دقّتى بيشتر معلوم ميدارد ، كه بنا به طول و عرض امتداد دارد : از طرف شمال تا جلو رواق شرقى اپدانه و از طرف جنوب تا زاويهء جنوبشرقى هدش « 1 » . بدين ترتيب اين بنا كليّه قصور كوچك اندرونى را ، كه در طرف مغرب واقع است ، از قصور بزرگ بيرونى ، در شمال و مشرق ، مجزّا ساخته .
به طول ، تپهايست كه سر آن بلندترين نقطهء تمام صفّه مىباشد .
تپهء مركزى
تمام اين فضا را بايد بنائى جداگانه دانست ، كه از چندين حيث با ساير ابنيهء صفّه متمايز است : باستثناى سه در مذكور ، سنگى در آن كار نشده و هيچگونه پنجره و طاقچه ندارد . بجاى اين چيزها در فضاى مزبور همهجا آجر و ( مهمتر از آن ) نوعى سنگ مصنوعى به شكل آجر ديده مىشود . اين سنگها را از يك كنار لعاب داده و با خطوطى منكسر و با گل و بوته و مربّعاتى زينت دادهاند و از حيث صنعت و زينت بكاشىهاى شوش شبيه است . تلّى ، كه در مغرب سه درى يا چهار درى مىباشد ، عبارت است از ديوار خارجى بسيار ضخيمى ، كه سطحش مربع و درونش از خاك و خردهسنگ انباشته . اين تلّ بخرابههاى برجهاى بابل شباهت دارد و بهرحال صفّهاى است ، كه سطح آن از سطح بامهاى ابنيهء اطراف هم بلندتر بوده . نه تنها باحتمال ، بل بالضّرورة بايد فرض كرد ، كه صفّهاى مانند صفّهء تختجمشيد بنائى هم مخصوص عبادت داشته . بنابراين به نظر چنين مىآيد ، كه اين خرابه ، كه به اين اندازه با ساير ابنيه فرعى تفاوت دارد ، بنائى مخصوص عبادت بوده .
صحن كوچك
در جنوب اين تلّ صحنى است سرباز ، بلندتر از سطح سه درى ، و از جانب مشرق انتها مىيابد به پلّهكان زيبائى ،
هامش
( 1 ) - هدش ، چنان كه بيايد ، بمعنى كوشك است .