تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1416

مساهمون:

ص١٤١٦
ما تخليه كرده‌ايم برو . راه باز خواهد بود ، زيرا آرىبرزن به من خواهد پرداخت . در پاس سوّم شب در ميان سكوت و خاموشى كامل ، اسكندر ، بىاينكه شيپور حركت را دميده باشند ، به طرف كوره راه باريك ، كه شخص ليكيانى نشان داده بود ، رفت . تمام سپاه او سبك‌اسلحه بود و آذوقهء سه روزه راه را با خود داشت . علاوه بر اشكالات راه ، باد برفى زياد از كوهستانهاى همجوار در اينجا جمع كرده بود و مقدونىها در برف فرو ميرفتند ، چنان كه كسى در چاه افتد . مقدونيها دوچار وحشتى شديد شدند ، زيرا ميديدند ، شب است و در جاهائى هستند ، كه آن را هيچ نميشناسند و راهنمائى دارند ، كه صداقتش معلوم نيست و ، اگر او مستحفظين خود را در غفلت انداخته فرار كند ، تمام قشون مقدونيّه مانند حيوانات سبع ، وقتى كه بدام ميافتند ، نه راه پيش خواهند داشت و نه راه پس . بنابراين در اين‌موقع حيات اسكندر و تمام قشون او بموئى ، يعنى بدرست قولى رهنما ، آويخته بود . بالاخره پس از مجاهدات زياد مقدونيها بقلّهء كوه رسيدند . از اين‌جا از طرف راست راهى بود ، كه باردوى آرىبرزن هدايت ميكرد . در اين محلّ اسكندر فيلوتاس و سنوس « 1 » را با آمين‌تاس و پولىپرخن « 2 » و عدّه‌اى از پياده‌نظام سبك‌اسلحه گذاشت و بعد بسواران امر كرد ، كه از اسرا بلدهائى برداشته در جستجوى چراگاههاى خوب قدم‌قدم پيش روند . خود اسكندر با اسلحه‌دارها و دسته‌اى ، كه آژما « 3 » نام داشت راهى را پيش گرفت ، كه خيلى سخت و دور تر از ديده‌بانان و قراولان دشمن بود . تا روز ديگر حوالى ظهر سپاه اسكندر فقط نصف راه را پيمود ، ولى بقيّهء راه آنقدر دشوار و سخت نبود . چون سپاهيان خسته و فرسوده بودند ، اسكندر فرمان داد توقّف كرده غذائى صرف و رفع خستگى كنند . بعد در پاس دوّم شب قشون به راه افتاده بىاشكال راه خود را پيمود ، ولى در جائى ، كه سراشيبى كوه خردخرد كم ميشد ، مقدونىها بدرهء عميقى رسيدند ، كه از سيل‌ها آبى زياد در آنجا جمع شده بود . علاوه بر اين اشكال شاخ و برگهاى درختان
هامش
( 1 ) -Coenus .( 2 ) -Polyperchon .( 3 ) -Agema .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1416 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )