تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1417

مساهمون:

ص١٤١٧
چنان درهم دويده بود ، كه عبور محال به نظر ميآمد . در اين‌موقع يأسى شديد بر مقدونىها مستولى گشت ، چنان كه نزديك بود گريه كنند . تاريكى بىحدّ اطراف آنها را فرو گرفته و درختان چنان سدّى از بالا ساخته بود ، كه روشنائى ستارگان هم به اين محلّ نميرسيد . در همين احوال بادهاى شديد سر درختان را بهم ميزد و صداهاى موحش در اطراف مقدونيها طنين ميانداخت . بالاخره روز در رسيد و از وحشت مقدونيها كاست ، چنان كه توانستند قسمتى را از دره دور زده بگذرند ، بعد مقدونيها بالا رفته بقلّه كوه رسيدند و در آنجا بقراولانى از سپاه پارسى برخوردند . پارسيها بىدرنگ اسلحه برگرفته حمله بردند ، بعد بعضى از آنها مقاومت و برخى فرار كردند و بر اثر چكاچاك اسلحه ، ضجّه و نالهء افتادگان و مجروحين و فرار قسمتى ، كه ميخواست باردوى اصلى ملحق شود ، صداى همهمه و غوغا برخاست و كراتر ، چون اين صداها را شنيد ، به طرف معبر تنگ شتافت . بدين‌ترتيب بسبب راهنمائى يك اسير ليكيانى پارسيها ديدند ، كه از هرطرف اسلحه مقدونيها ميدرخشد و هر آن در اطراف آنها بر مخاطرات ميافزايد . معلوم بود ، كه محصور شده‌اند : نه راه پيش دارند و نه راه پس . باوجود اين پارسيها تسليم نشدند و جدالى كردند ، كه خاطرهء آن در تاريخ باقى ماند . نبرد دليران سخت بود و پافشارى پارسيها بحدّى ، كه مردان غيرمسلّح حمله بمقدونيها كرده آنها را ميگرفتند و با سنگينى خود به زير مىكشيدند و بعد ، با تيرهاى خود مقدونيها ، آنها را ميكشتند . در اين احوال آرىبرزن ، با چهل نفر سوار و پنجهزار پياده ، خود را بىپروا بسپاه مقدونى زده عدّه‌اى زياد از دشمن بكشت و تلفات زيادى هم داد ، ولى موفّق شد ، كه از ميان سپاه مقدونى بگذرد ، يعنى از محاصره بيرون جست . او چنين كرد ، تا بكمك پاىتخت بشتابد و آن را قبل از رسيدن مقدونىها اشغال كند ، ولى قشونى ، كه اسكندر با آمين‌تاس ، فيلوتاس و سنوس از راه جلگه به طرف پارس فرستاده بود ، از اجراى قصد او مانع گرديد . اينقسمت مأمور بود ، بر رودى ، كه از دخول بپارس مانع است ، پلى بسازد .