مىكند . در اينجا عمق آن بقدرى است ، كه قابل كشتىرانى است و ، پس از آنكه 60 استاد طى مسافت كرد ، بخليج پارس ميريزد . از توصيفى كه كردهاند ، معلوم است ، كه اين رود همان رود كارون است و نيز اين اطّلاع بدست ميآيد ، كه پارسىهاى قديم اين رود را پستيگر ( يعنى پس دجله ) ميناميدند ، زيرا چنان كه از كتيبهء بيستون داريوش معلوم است دجله را پارسىهاى قديم تيگر ميگفتند ( كتيبههاى بيستون ، طبع موزهء بريطانيائى ، ستون 1 ، بند 18 ) « 1 » ، اگرچه ديودور اسم اين رود را تيگر نوشته ، ولى از روايت آريّان ( كتاب 3 ، فصل 6 ، بند 3 ) و كنتكورث ( كتاب 5 ، بند 3 ) معلوم است ، كه اشتباه كرده و پستيگر صحيح است . بعد اسكندر با نههزار نفر پياده و سپاهيان اجير يونانى و سههزار نفر تراكى داخل ولايت اوكسيان شد . محقّقين اين مردم را با خوزها تطبيق و خود ولايت را چنين توصيف كردهاند :
از شوش تا پرسپوليس ( تختجمشيد ) راه از جلگهء بزرگى ، كه ببلندى پنجهزار پا است ميگذرد و در ميان شوش و تختجمشيد زنجيرههاى كوههاى بلند واقع است .
در بعض جاها بلندى اين كوهها به 14 هزار پا ميرسد . چون راه مزبور از معبر تنگى ميگذرد ، كه عبور از آن بسيار مشكل است و بعلاوه اين راه را درهها ، پرتگاهها و رودهاى بزرگ و كوچك قطع مىكند ، طى كردن اين راه خصوصا در موقع زمستان بسيار دشوار است ، تا چه رسد باينكه قشونى را در اينموقع از اين راه حركت دهند ، ولى از آنجا كه اسكندر ميخواست خود را زودتر بپاىتخت هخامنشى رسانيده خزائن آن را تصرّف كند و بتلافى قشونكشى خشيارشا بيونان انتقام از ايرانيها بكشد ، اين راه دشوار را پيش گرفته فرمان حركت بقشون خود داد و ، حال آنكه ميتوانست بهمدان رفته از آنجا عازم پارس شود . بارى ، اسكندر با 9 هزار نفر پياده و سپاهيان اجير يونانى و سههزار نفر تراكى داخل ولايت اوكسيان « 2 » شد . اين ولايت در همسايگى شوش واقع است و تا مدخل پارس امتداد مييابد و بين آن و سوزيان ( يعنى خوزستان ) معبرى است تنگ . ماداتس « 3 » حاكم اين
هامش
( 1 ) - تيگر بپارسى قديم بمعنى تند و تيز است .
( 2 ) -Uxiens .( 3 ) -Madates .