تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1411

مساهمون:

ص١٤١١
ولايت تصميم كرد خيانت به داريوش نكند و بجنگد ( ديودور اسم او را مادتس « 1 » نوشته ) ، ولى كسانى كه از محل‌ّهاى اين ولايت اطّلاع داشتند ، به اسكندر راهى نشان دادند ، كه بوسيلهء آن ممكن بود مقدونيها بلنديهائى را اشغال كنند و بر دشمن مسلّط باشند . بنابراين اسكندر هزار و پانصد نفر سپاهى اجير و هزار نفر آگريانى به ت‌رن « 2 » داده امر كرد ، بعد از غروب آفتاب حركت كند و خود او در پاس سوّم شب حركت كرده از تنگ در طليعهء صبح گذشت و شهر را محاصره كرد . زمين ناهموار از سنگهاى درشت‌وريز پوشيده بود ، محصورين تگرگ تير بر محاصرين مىباريدند و سپاهيان مقدونى باشكالات برميخوردند ، ولى خردخرد پيش ميرفتند و اسكندر ، كه در صف اوّل بود بمقدونيها ميگفت ، پس از تسخير آنهمه شهرهاى نامى ، آيا سرخ نخواهيد شد ، كه در جلو اين قلعهء ضعيف مكث كنيد ؟ . در اين احوال محصورين اسكندر را هدف تيرهاى خود قرار دادند و هرچند سربازانش اصرار كردند ، كه اسكندر از اين‌موقع خارج شود ، او نپذيرفت . بالاخره سربازان از سپرهاشان سنگرى براى او ترتيب دادند . محاصره به طول انجاميد ، تا آنكه تورون با سپاهيان خود بالاى ارگ پديد آمد و پارسيها از پس‌وپيش بين دو مخاطره واقع شدند . از اين زمان پارسيها سست گشتند ، مقدونيها قوّت قلب يافته حملات سخت كردند و بالاخره بعض پارسيها پا فشرده كشته شدند و عدّه‌اى زياد فرار كرده بارگ پناهنده گشتند . پس از آن ، پناهندگان سى نفر انتخاب كرده نزد اسكندر فرستادند ، تا براى آنها امان بخواهد . اسكندر جواب رد داده گفت ، امانى براى آنان نيست . در اين احوال پناهندگان ارگ كسانى بشوش فرستاده به سىسىگامبيس مادر داريوش متوسل شدند ، كه او در نزد اسكندر شفاعت كند ، بخصوص ، كه ماداتس برادرزاده يا خواهرزادهء ملكه را ازدواج كرده بود و از خويشان داريوش محسوب ميشد . ملكه در ابتداء نخواست در اين قضيّه دخالت كند ، زيرا ملاحظه داشت از اينكه اسكندر پندارد ، كه ملكه از ملاطفت اسكندر سوءاستفاده مىكند ،
هامش
( 1 ) -Madetes .( 2 ) -Tauron .