لغت پارسى نيست ، ولى گفتهء پلوتارك راجع باينكه جنگ در گوگمل روى داده ، بايد صحيح باشد ، و الّا مورّخى مانند او البتّه بىتحقيق و مدرك نوشتههاى مورّخين ديگر را تكذيب نميكرد . بهرحال اين محل بر رود بومادوس « 1 » در نوزده فرسنگى اربيل از طرف غرب و در پنج فرسنگى موصل از طرف شمالشرق واقع بود و جنگى ، كه در اينجا روى داد ، يكى از وقايع مهم تاريخ بشمار ميرود ، زيرا اگر ايرانيها فاتح ميشدند ، جريان تاريخ تغيير ميكرد .
ناپلئون اوّل راجع به اين جنگ گويد : « اسكندر لايق نام باافتخارى است ، كه در مدّت قرون عديده جاويدان مانده ، ولى اگر در گوگمل شكست مىخورد ، با داشتن دجله و فرات و كويرها در عقب و با فقدان قلعه يا استحكاماتى در اين نواحى و دور بودن از مقدونيّه بمسافت نهصد ليه « 2 » چه ميكرد ؟ » . اگرچه يكى از نويسندگان « 3 » جواب داده ، كه اسكندر در اينموقع همان ميكرد ، كه يونانيهاى كوروش كوچك كردند ، ولى اين جواب صحيح به نظر نميآيد . در جنگ كوروش كوچك با اردشير دوّم قسمت يونانى قشون او بقول مورّخين يونانى شكست نخورده بود ، اين بود كه توانست عقب نشسته خود را بيونان برساند و ايرانىها هم ، چون آنها را صحيح و سالم و آمادهء جنگ ميديدند ، قانع بودند باينكه يونانىها عقب نشسته از ممالك ايران بيرون روند ، ولى اگر در گوگمل قشون اسكندر شكست مىخورد ، چه ملاحظهاى در كار بود ، كه ايرانىها قشون شكستخورده را تعقيب نكنند ؟
با اينحال ، اگر هم مقدونىها موفق ميشدند ، كه خودشان را بدجله برسانند ، ميبايست يكى از سه شق را اختيار كنند : تسليم گردند يا تماما كشته شوند و يا بدجله بريزند . در صورت آخرى با بودن دشمن در عقب سر ، مقدونىهاى كمى ميتوانستند جان بدر برند . بس نتيجه همان ميشد ، كه ناپلئون اوّل بدان اشاره كرده . از اينجا بايد استنباط كرد ، كه اسكندر ، وقتى كه از دجله ميگذشته ، بفتح خود تقريبا يقين داشته .
در باب جنگ سوّم و آخرى داريوش با اسكندر مضامين نوشتههاى مورّخين
هامش
( 1 ) -Bumadus( اين همان رود بوماد است ، كه در فوق ذكر شد ) .
( 2 ) -900 Lieus( تقريبا 725 فرسنگ ) .
( 3 ) - سرپرسى سايكس ، ج 1 ، ص 258 .