كه بوماد « 1 » نام داشت درآمد . در اين محلّ جلگهء وسيعى بود ، كه تمام قشون داريوش ميتوانست در آنجا آزادانه حركت كند . اگرچه در اين جلگه عايقى از هيچ حيث براى عمليات نظامى نبود ، باوجود اين داريوش امر كرد بلنديهاى كم را هم هموار كردند .
اسكندر در بين النّهرين
وقتى كه اسكندر را از زيادى عدّهء قشون داريوش آگاه كردند ، مدّتى باور نميكرد ، كه داريوش توانسته باشد اين عدّه را پس از جنگ ايسّوس جمعآورى كند . باوجود اين اسكندر از فينيقيّه حركت كرده پس از يازده روز طىّ مسافت بكنار رود فرات رسيد و در اينجا پلى ساخت . پس از آن سوارهنظام او و بعد فالانژهاى مقدونى از رود گذشتند و سردار ايران مازه ، كه مأمور بود ، از عبور اسكندر ممانعت كند ، از جنگ احتراز كرده عقب نشست . اسكندر پس از عبور از فرات چند روز بقشون خود استراحت داده بعد بجنگ داريوش شتافت . جهت اين عجله را چنين تعبير كردهاند ، كه اسكندر ميترسيد داريوش بداخله ايران عقب بنشيند و كار مقدونيها در كوهستانها و بيابانهاى لم يزرع سخت گردد . با اين مقصود اسكندر خود را در ظرف چهار روز بدجله رسانيد و ديد ، كه در آنطرف رود مزبور دودهاى زياد بلند مىشود ، توضيح آنكه مازه عقب مىنشست و دهات و آباديها را آتش ميزد . چون دود غليظ هوا را تيره و تاريك كرده بود ، اسكندر در ابتداء متوحّش شد ، كه مبادا دامى براى او گسترده باشند و فرمان توقّف بسپاه خود داد . بعد ، كه مفتشين او برگشته گفتند خطرى نيست ، حركت كرد .
از نوشتههاى مورّخين قديم معلوم است ، كه اسكندر پس از عبور از فرات به طرف بابل نرفته و به طرف دجله رانده . جهات اختيار اين راه از اينقرار بوده :
اوّلا - چنان كه آريّان گويد ، اسكندر خواسته راهى را اختيار كند ، كه هواى آن خنكتر باشد . ثانيا - چون ايرانىها آذوقه را معدوم ميكردند ، اسكندر صلاح ديده به طرف شمال رفته از جاهائى بگذرد ، كه عارى از آذوقه نبود . بالاخره مقتضى بوده در
هامش
( 1 ) -Bumade .