خود مجرى داشت ، يكى اين بود ، كه شمشير و تيرهاى سپاهيان ايرانى را بلندتر كرد ، زيرا پنداشت ، كه فتوحات مقدونىها از بهترى اسلحهء آنها بوده . ديگر اينكه امر كرد دويست ارّابهء جنگى داسدار بسازند . مقصود از استعمال ارّابههاى مذكور اين بود ، كه در دشمن توليد وحشت كند ، زيرا مالبند هر ارّابه بنيزهء تيز و كوتاهى ، كه بقول ديودور ببلندى سه سپيتام « 1 » بود ، منتهى ميشد و بمحورهاى ارّابه همچنين نيزههاى تيز وصل كرده بودند ، ولى اين نيزهها بلندتر از نيزههاى مالبند بود . پس از اينكه تمام سپاهيان داريوش در بابل حاضر شدند ، او حركت كرده از جلگههاى كلدهء قديم گذشته بجلگههاى نينواى قديم درآمد و در نزديكى اربيل « 2 » اردو زد . مقصود داريوش از انتخاب جلگهء وسيع براى قشون خود اين بود ، كه بتواند تمام قواى خود را به كار اندازد و بتنگنائى نيفتد ، چنان كه در ايسّوس افتاد و قسمتى زياد از قشون او به كار نرفت . چون سپاه داريوش از مردمانى تركيب شده بود ، كه از ملل مختلف بودند و بزبانهاى گوناگون تكلّم ميكردند ، داريوش نگران بود از اينكه مبادا در موقع جنگ سپاهيان او از جهت اختلاف نژاد و زبانها ، فاقد وحدت گردند و اين جنگ را هم ببازد . براى جلوگيرى از چنين پيشآمد داريوش همه روزه قشون خود را سان ميديد و افراد را بمشق و ورزش ميداشت ، تا اطاعت نظامى در سپاهيان محكمتر گردد . وقتى كه داريوش شنيد ، مقدونىها نزديك شدهاند ، يكى از سرداران خود را ، كه ساتروپات « 3 » نام داشت ، با هزار سوار پيش فرستاد و بعد ششهزار نفر بيكى از ولات خود مازه نام داد ، كه از عبور مقدونىها از فرات جلوگيرى كند و ضمنا جلگههاى بين النهرين را غارت كرده تمام آذوقه را بسوزاند ، تا دشمن دوچار گرسنگى گردد .
جهت چنين اقدامى اين بود ، كه مقدونىها از راه غارت آذوقه بدست ميآوردند . داريوش پس از رسيدن به اربيل قسمت زياد باروبنه و آذوقه را در آنجا گذارده خود با قشونش از رودى موسوم به لىكوس « 4 » گذشته بكنار رود ديگر
هامش
( 1 ) -Spithame( سه سپيتام معادل 70 سانتيمتر بود ) .
( 2 ) -Arbele .( 3 ) -Satropate( بايد مصحّف شترپت باشد ، كه بمعنى رئيس ايالت است ) .
( 4 ) -Lycus( زهاب كوچك ) .