تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1297

مساهمون:

ص١٢٩٧
مجسّمهء بلوس « 1 » . در وسط آن دو هيكل مجسّمهء عقابى بود با بالهاى گسترده ( باز ) ، كه از زر ساخته بودند و آن را علامت مقدّس ميدانستند » ( اين دفعهء سوّم است ، كه مورّخين قديم از عقاب زرّين با بالهاى باز حرف ميزنند . كزنفون ، چنان كه گذشت ، در دوجا يعنى در « تربيت كوروش » و در « سفر جنگى كوروش » از اين عقاب ذكرى كرده و آن را بيرق شاه دانسته . امّا در باب بلوس و نينوس بايد در نظر داشت ، كه اينها نياكان داستانى آسوريها بودند و جهت اينكه مجسّمهء آنها را ايرانيان قديم محترم ميداشتند ، معلوم نيست . اگر اين خبر را صحيح بدانيم ، جهت آن بايد افسانه‌اى باشد ، كه در عالم قديم رايج بوده ، توضيح آنكه بلوس و نينوس را يونانىهاى قديم نياكان اوّلى آسوريها ميدانستند و موافق افسانه‌هاى يونانى زوس رب النّوع بزرگ يونانىها بجسم دانائه « 2 » دختر كرىزيوس « 3 » پادشاه آرگس حلول كرد و پرسه رب النّوع روشنائى متولّد شد . افسانهء پرسه خيلى مفصّل است . از جمله دربارهء او ميگفتند ، بآسيا آمده عاشق آندرومد « 4 » دختر كفه « 5 » پسر بلوس گرديد و او را گرفت و پارسىها از نسل پرسه بوجود آمدند . اين افسانه از آسيا بجزيرهء كرت « 6 » رفته و از آنجا در يونان منتشر شده بود . از نوشته‌هاى بعضى مورّخين يونانى استنباط مىشود ، كه پارسىهاى قديم پرسه را سرسلسلهء قوم خود ميدانستند و ، چون آتنىها هم آپلّن رب النّوع روشنائى و آفتاب را پسر زوس و سرسلسلهء قوم خود و حامى آتن ميدانستند ، در مواقعيكه ملاحظات سياسى نزديكى ايران را با آتنىها اقتضا ميكرد ، پارسىها قرابت نژادى خود را با آتنىها به آنها گوشزد ميكردند ، مثلا وقتى كه در ايران انتشار يافت ، كه آتنىها اسكندر را بسپهسالارى كلّ يونان براى جنگ با ايران انتخاب كرده‌اند ، دربار ايران به آتنىها قرابت نژادى پارسىها را با يونانيان گوشزد و اعلام كرد ، كه ديگر پولى به آنها نخواهد داد ، ولو اينكه تقاضا كنند . ظنّ قوى اين است ، كه پارسىها واقعا اين افسانه‌ها را باور نداشته‌اند ، ولى ملاحظات سياسى گاهى
هامش
( 1 ) -Belus .( 2 ) -Danaee .( 3 ) -Crisius .( 4 ) -Andromede .( 5 ) -Cephee .( 6 ) -Crete .