تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1299

مساهمون:

ص١٢٩٩
و در جاى خود ذكر شده . حالا بايد ديد ، كه قشون اسكندر را چگونه توصيف كرده‌اند . در اين باب همان مورّخ چنين گويد ( تاريخ اسكندر ، كتاب 3 ، بند 3 ) : « اگر از اين كبكبه نظرى بقشون مقدونى مىافكنديم ، ميديديم كه منظره بكلّى تغيير كرده . در اين‌جا نه مردان از زروسيم و رنگهاى گوناگون ميدرخشيدند و نه اسبان . تمام درخشندگى آنان از آهن و مس بود . اينها بيزحمت ميتوانستند بايستند يا حركت كنند و از اشكالاتى ، كه از زيادى عدّه و باروبنه دست ميدهد ، آزاد بودند . اينها نه فقط مراقب صداى شيپورهائى بودند ، كه از طرف فرماندهشان دميده ميشد ، بل مواظب اشارهء يك چشم او بودند ، تا فرمان او را بجا آرند . اينها در هر جائى مييافتند ، كه اردو زنند و غذائى بخورند . بنابراين سربازان اسكندر در دشت نبرد كوتاه نيامدند ، ولى داريوش ، باوجود اينكه داراى چنان جمعيّتى بود ، بواسطهء تنگى ميدان جنگ ، مجبور شد با عدّهء كمى جنگ كند ، و حال آنكه كمى عدّه سپاه اسكندر را حقير ميشمرد » .

عبور از فرات و وقايع بعد

چون داريوش خبر مرض اسكندر را شنيد ، با كمال عجله قشون خود را بفرات رسانيد ، تا در كيليكيّه ناگهان بر او بتازد . به حكم او بر اين رود پلهائى ساخته بودند و قشون شاه در مدّت پنج روز از آن گذشت . چنان كه ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 32 ) : داريوش زيادى باروبنه و كسانى را ، كه حضورشان در قشون او لازم نبود بدمشق فرستاد ، تا بار خود را سبك و حركت قشون را تندتر كند ، ولى مادر داريوش ، زن ، پسر و دختران او با او ماندند . بعد چون داريوش آگاه شد ، كه اسكندر دربندها را گرفته ، عجله كرد زودتر به او برسد ، زيرا ميپنداشت ، كه مقدونيها بواسطهء كمى عدّه‌شان در دشت باز جرئت نخواهند كرد با پارسىها مصاف دهند . اهالى محل‌ّها ، چون شنيدند ، كه عدّهء مقدونىها بالنّسبه كم و قشون ايران عظيم است ، همه طرفدار شاه گرديدند و بىدرنگ آذوقه و لوازم سپاه را رسانيدند .