تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1290

مساهمون:

ص١٢٩٠
نام داشت ، از زمان كودكى اسكندر طبيب او بود و او را مانند طفل خود دوست ميداشت . طبيب مزبور گفت ، ميتواند يك آشاميدنى به اسكندر بدهد ، كه شديد نيست ، ولى كارى است و قوّت مرض را بر طرف مىكند . از رجال اسكندر كسى اين پيشنهاد طبيب را نپسنديد ، ولى اسكندر آن را پذيرفت ، زيرا عقيده داشت ، كه اگر نتواند در صفوف اوّل سپاهيان خود حاضر شود ، جنگ را خواهد باخت . براى خوردن دوا موافق دستور طبيب لازم بود اسكندر سه روز تأمّل كند . در اين احوال از پارمن‌ين نامه‌اى به او رسيد ، كه نوشته بود از فيليپ برحذر باشيد ، زيرا داريوش وعده كرده ، كه اگر شما را كشت ، خواهر خود را ( پلوتارك گويد دختر خود را ) به او بدهد . اسكندر بر اثر اين نامه در ترديد افتاد ، كه چه كند ؟ آيا دوا را نخورد و در خيمهء خود منتظر داريوش باشد يا اهميّت به اين خبر نداده دوا را بياشامد ؟ بالاخره گفت ، اگر دوا را بخورم و بميرم خواهند گفت قربانى بىاحتياطى خود شد و ، اگر نخورم و نتوانم در جنگ حاضر باشم ، خواهند گفت شكست خورد . پس شقّ اوّلى بهتر است . پس از اين تصميم نامهء پارمن‌ين را زير بالين خود گذاشته منتظر روز آشاميدن دوا گرديد . در روز مزبور فيليپ با تمام اطباء بخيمهء اسكندر درآمد و براى قوّت قلب مريض تمجيد زياد از اثر اين دوا كرد . بعد كاسهء آشاميدنى را بدست اسكندر داد و او ، چنان كه پلوتارك گويد ، با يكدست كاسه را گرفته بسر كشيد و با دست ديگر نامهء پارمن‌ين را بطبيب داد ، كه بخواند . وقتى كه طبيب نامه را ميخواند ، اسكندر مراقب و جنات او بود ، كه ببيند اين نامه چه اثرى در وى مىكند . فيليپ نامه را خواند و ، بىاينكه تغييرى در حال او روى دهد ، دستهاى خود را به آسمان بلند كرده قسم ياد كرد ، كه اين خبر افتراى محض است . بعد بپاى اسكندر افتاده گفت ، جان من هميشه در دست تو بود ، ولى امروز جان من بسته بنفس تو است . بىتقصيرى مرا بهبودى تو ثابت خواهد كرد و يك زندگانى نوين به من خواهد بخشيد . دغدغه و نگرانى را از خود دور كن ، تا دوا در عروق تو جارى شده كاملا اثر خود را ببخشد . اثر دوا در ابتداء چنان بود ، كه حال اسكندر خيلى بدتر شد و تنفّس او مشكل‌تر گرديد . اطرافيان اسكندر
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1290 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )