تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1288

مساهمون:

ص١٢٨٨
از جهت گردوغبارى زياد ، كه به روى او نشسته بود ، ميل كرد در اين رود آب‌تنى كند ، ولى همين كه داخل رود شد ، از جهت خنكى آب حالى يافت نزديك بمرگ و خدمه‌اش او را از آب بيرون كشيده بخيمه‌اش بردند . بر اثر اين قضيه اردوى اسكندر در اندوه بسيار فرو رفته اين پيش‌آمد را مصيبتى بزرگ پنداشت ، زيرا همه تقريبا يقين داشتند ، كه اسكندر از اين مرض جان بدر نخواهد برد و نيز مطمئن بودند ، كه پس از او كسى نخواهد توانست كارهاى او را دنبال كند و قشون مقدونى بايد ، از ولاياتى ، كه فتح كرده ، راه بازگشت را پيش گيرد ، و حال آنكه داريوش را با قشونى عظيم در پس دارد . ميگفتند اين ولاياتى ، كه بدست ما يا بدست ايرانيها خراب شده ، چگونه آذوقهء ما را خواهند داد و بر فرض اينكه آذوقه يافته خودمان را به هلّس‌پونت رسانيديم ، كدام بحريّه ما را به اروپا خواهد برد . بعد بر اسكندر و اينكه در عنفوان جوانى ميميرد ، و آن هم از آب‌تنى در رودى ، نه از تير يا ضربت دشمن در جنگى ، ناليده به يكديگر ميگفتند ، خوشا به حال داريوش ، كه ، هنوز با دشمن خود مواجه نشده ، فاتح گرديد . چنين بود حال اردوى اسكندر و دوستانش ، كه دور او جمع شده با كمال بىصبرى منتظر فرجام اين واقعه بودند . امّا اسكندر پس از ساعتى آزادتر نفس كشيد و چشمان خود را باز كرده از شدّت درد ناليد . از اين‌حال اسكندر همه خوشنود شدند ، چه به خود آمدن اسكندر و ناليدن او از درد نشان ميداد ، كه از شدّت مرض كاسته ، ولى در همين‌حال مجبور بودند به او بگويند ، كه داريوش پنج روز ديگر وارد كيليكيّه خواهد شد و ، اگر اسكندر بدين حال باشد ، بايد دست و پا بسته به داريوش تسليم شود . پس از شنيدن اين خبر ، اسكندر دوستان و اطباى خود را خواسته به آنها گفت : « شما مىبينيد ، كه تقدير چه اوضاع غيرمترقّبى براى من پيش آورده . الآن پندارم ، كه صداى اسلحهء دشمن در گوشهاى من طنين‌انداز است . من ، كه جنگ را بدين‌جا آورده‌ام ، حالا بايد مرا بجنگ بطلبند . بىجهت نبود ، كه داريوش چنان نامهء شاه دستورى به من نوشته بود . معلوم مىشود ، كه او با تقدير بر ضدّ من مواضعه دارد .