كرده بود ، اين جنگ هم در دوّمين مرتبه همان معنى را دارد و براى كشيدن انتقام توهينى است ، كه ايرانيان بيونان كردهاند . پس از آن اسكندر بدشت آريسپه « 1 » ، يعنى معسكر قشون مقدونى ، كه در تحت فرماندهى پارمنين بود ، رفت و از آنجا حركت كرده و از رود پراكتوس « 2 » گذشته وارد كلون « 3 » ، كه در وسط اراضى لامپساك بود ، گرديد . مردمانى ، كه در سر راه اسكندر بودند ، چنان كه معمول اين نوع مواقع است ، براى محفوظ ماندن جان و مالشان تسليم ميشدند ، يا نمايندگانى فرستاده اظهار انقياد ميكردند . بعد اسكندر بودند ، چنان كه معمول اين نوع مواقع است ، براى محفوظ ماندن جان و مالشان تسليم ميشدند ، يا نمايندگانى فرستاده اظهار انقياد ميكردند . بعد اسكندر قشون خود را سان ديد . عدّهء نفرات را مورّخين عهد قديم چنين نوشتهاند : پيادهنظام تركيب يافته بود از 12 هزار نفر مقدونى ، هفتهزار نفر از متّحدين مقدونى و پنجهزار سپاهى اجير . تمام اين عدّه را پارمنين فرمان ميداد . به اين سپاه پنجهزار نفر از اهالى ادريز « 4 » ، ترىبالّ « 5 » ، ايلّيريّه و هزار تيرانداز از آگريانيان « 6 » علاوه شده بود . بنابراين ، عدّهء تمام پيادهنظام بسىهزار نفر ميرسيد . سوارهنظام مركّب بود از هزار و پانصد سوار در تحت فرماندهى فيلوتاس « 7 » پسر پارمنين و هزار و پانصد نفر از تسّالىها در تحت امر كالّاس « 8 » پسر هارپالوس « 9 » و 600 سوار يونانى در تحت فرماندهى اريگيوس « 10 » و نهصد نفر تراكى و پهاونيانى در تحت امر كاسّاندر « 11 » .
بنابراين عدّهء سوارهنظام به 4500 نفر ميرسيد ( ديودور ، كتاب 17 ، بند 17 - آريّان ، كتاب 1 ، فصل 3 - كنتكورث ، كتاب 2 ، بند 3 ) .
شور سرداران ايران
سرداران ايران يعنى ولات ليديّه و فريگيّه و كاپادوكيّه ( يا بعقيده آريّان ولات ليديّه و يونيّه و فريگيّه ) ، كه ميبايست در كنار هلّسپونت قواى خود را به كار برده نگذارند اسكندر به طرف آسيا بگذرد ، چون دير رسيدند ، اينموقع فوت شد و حالا جمع شده مشورت كردند ، كه بچه نحو بايد جنگيد . ممنن يونانى عقيده داشت ، كه بايد
هامش
( 1 ) -Arispe .( 2 ) -Practus .( 3 ) -Colones .( 4 ) -Odryses .( 5 ) -Triballes .( 6 ) -Agrianiens .( 7 ) -Philotas .( 8 ) -Callas .( 9 ) -Harpalus .( 10 ) -Erygius .( 11 ) -Cassandre .