آركادى بود ، حركت قشون را بتأخير ميانداخت ، تا تبىها در موقع سختترى واقع شده بيشتر پول بدهند . توضيح آنكه او ده تالان ميخواست و تبىها نميتوانستند اين مبلغ را بپردازند . از طرف ديگر ، كسانى كه در يونان از طرفداران مقدونيّه بودند ، سردار مزبور را بمسامحه و مماطله تشويق و به او وعدههائى ميكردند . در اين احوال باز دموستن پولى به پلوپونسىها غيراز آركاديها داد ، تا بكمك تبىها حركت كنند و بر اثر اين اقدام دموستن بازگفتند ، كه شاه ايران سيصد تالان به دموستن داده ، تا اشكالاتى در يونان براى اسكندر توليد كند .
همين كه اسكندر از قيام تبىها آگاه شد ، از شهر پلّيئون بسرعت به طرف يونان حركت كرده پس از هفت روز به شهر پلّن « 1 » واقع در تسّالى رسيد . از آنجا پس از شش روز وارد باسى گرديد و بلا درنگ خود را بيك فرسنگى تب رسانيد .
تبىها ، كه بواسطهء بىاحتياطيشان از حركت اسكندر بىخبر بوده گمان ميكردند ، كه او در ماوراء ترموپيل است ، از بودن اسكندر در يك فرسنگى تب غرق حيرت شدند و در ابتدا پنداشتند ، اين شخص يكى از سرداران پادشاه مقدونى مىباشد ، كه اسكندر نام دارد و پسر اروپ « 2 » است ، نه خود پادشاه مزبور . اسكندر بدروازهء تب ، كه در سر راه آتن بود نزديك شد ، ولى نخواست فورا جنگ كند ، زيرا اميدوار بود ، كه تبىها پشيمان شده پوزش خواهند خواست ، ولى تبىها جمع شده تصميم كردند ، كه تا آخرين نفس بجنگند ، و حال آنكه ميدانستند ، كه برترى با قشون اسكندر است ، زيرا سپاه او مركب بود از سىهزار پياده و سههزار سوار ، كه تماما ورزيده بودند و اسكندر اين عدّه را براى حمله بايران حاضر كرده با كمال بىطاقتى منتظر بود ، كه در يونان آرامشى برقرار گردد ، تا بتواند به آسيا برود . سپاه تبى از دههزار نفر تجاوز نميكرد و اين عدّه را هم مردم شهر آماده كرده بودند ، زيرا اوّلا آتنىها جز فرستادن اسلحه كمكى نكردند و لاسدمونيها در ايستم منتظر بودند ، كه ببينند عاقبت كار چه مىشود . اسكندر باوجود فزونى قوّهء خود ، چون ميخواست به كار يونان زودتر خاتمه دهد ، جارچيانى فرستاد ، جار زنند ، كه
هامش
( 1 ) -Pellene .( 2 ) -Erope .