هركس از تبىها باردوى او بيايد ، پناه خواهد يافت . در مقابل اين كار اسكندر تبىها هم جارچيانى به بالاى ديوارهاى شهر فرستاده اعلام كردند ، كه هركس با شاه بزرگ ( يعنى شاه ايران ) و تبىها بر ضدّ جبّار متّحد شود ، تبىها او را پناه خواهند داد . وقتى كه اسكندر خبر اين رفتار تبىها را شنيد ، از شدّت خشم مانند آتش برافروخت و حمله را به شهر شروع كرد . جنگ خونين بود و تبىها با كمى عدّه در مقابل قشون كثير العدّه و ورزيدهء مقدونىها سخت پا فشردند و ، پس از آنكه تيرهاشان تمام شد ، با شمشير جنگيدند و تيراندازان كرتى « 1 » را رانده تا نزديك اسكندر تعقيب كردند . در اينحال ، چون اسكندر ديد مقدونىها از دلاورى تبىها خسته و فرسوده شدهاند ، امر كرد قشون تازه نفس او ، كه در ذخيره مانده بود ، يعنى آخرين قسمت قشون او وارد كارزار شود . مقدونىهاى تازه نفس بر تبىها تاختند با اين اميد ، كه آنها را هزيمت خواهند داد ، ولى ، بر خلاف انتظار اسكندر و آنها ، تبىها باز مقاومت كردند و كشتارى مهيب درگرفت . تبىها جنگيهاى خود را تشجيع ميكردند ، جنگهاى نامى گذشته را بخاطر آنها ميآوردند و بمقدونىها ميگفتند ، اذعان كنيد ، كه مغلوب شدهايد . در اين احوال ، كه اسكندر از عاقبت كارزار نگران بود ، ناگاه ديد ، كه يكى از دروازههاى كوچك تب نيمهباز است بىاينكه مستحفظ داشته باشد و فورا به پرديكّاس امر كرد با عدّهء خود داخل شهر گردد و اوامر اسكندر را اجرا كرد . امّا تبىها ، كه فالانژ اوّل مقدونى را از كار انداخته بودند و به فالانژ دوّم پرداخته آن را سخت عقب مينشاندند و نزديك بود ، شاهد فتح را بآغوش كشند ، ناگاه خبر يافتند ، كه دشمن داخل شهر شده و بر اثر آن تصميم كردند عقب نشسته در درون ديوارهاى شهر بجنگند ، ولى اين عقبنشينى بواسطهء فشار دشمن به نحوى صورت گرفت ، كه باعث شكست تبىها گرديد ، توضيح آنكه در ميان گيرودار سوارهاى تبى با پيادهنظام تب در يك وقت داخل شهر شدند ، پيادههاى زياد در زير سمّ ستوران لگدمال گشتند
هامش
( 1 ) -Cretois .