انتقام بكشد . در اينوقت ، كه او در فكر بود و نقشهء عمل را ميريخت ، از هرموكرات « 1 » سوفسطائى « 2 » استاد خود پرسيد ، بچه وسيله ميتوان معروف شد . سوفسطائى مزبور جواب داد : « در صورتى كه كسى را ، كه كارهاى بزرگ كرده بكشند ، زيرا تاريخ اسم قاتل را از اسم مقتول جدا نخواهد كرد » . پس از آن پوزانياس در تصميم خود راسخ گرديد و موقع بازيها را مناسب ديد ، كه نقشهء خود را اجرا كند .
با اين مقصود او قبلا اسبهائى دم دروازهء شهر آماده كرد و بعد قمهاى در زير لباس گرفته وارد خيابانهاى نمايشگاه گرديد و ، در حالى كه فيليپ بدوستان خود ميگفت ، پيش بروند و بقراولان امر ميكرد عقب بمانند ، تا او تنها وارد طآطر شود و همه او را تماشا كنند ، پوزانياس دويد و ، چون ديد ، كه پادشاه تنها است ، قمه را به پهلوى او فرو برد و بر اثر آن فيليپ افتاد و در حال بمرد .
پس از آن قاتل بىدرنگ فرار كرده خود را بدروازهء شهر رسانيد و ديد ، كه اسبهايش زين كرده حاضراند ، امّا قراولان فيليپ ، همين كه از واقعه آگاه شدند ، دويدند ، تا به فيليپ كمك كنند و بعضى هم مانند لئوناتوس « 3 » ، پرديكّاس و آتّالا قاتل را تعقيب كردند ، ولى پوزانياس بر اسب نشسته ميتاخت و ، چون از تعقيبكنندگان خيلى پيش بود ، شايد جان بدر ميبرد ، ولى در اينوقت كفش او بدرخت مو گرفت و به زمين افتاد و پس از آن پرديكّاس و رفقاى او در رسيده ضربتهائى به او وارد كردند ، كه از آن درگذشت ( همانجا بند 94 ) .
اوضاع دربار فيليپ
پيش از اينكه بوقايع مقدونيّه پس از فوت فيليپ بپردازيم ، مقتضى است نظرى بدربار فيليپ در اواخر سلطنت و قبل از فوتش بيفكنيم ، تا بيشتر با اخلاق و عادات مقدونيها آشنا گرديم . كلية مقصود ما از ذكر وقايع مقدونيّه ، علاوه بر روشن كردن جهات وقايع ايران ، يكى هم اين است ، كه اخلاق مقدونيها را بنمائيم . چنان كه پلوتارك گويد ( اسكندر ، بند 12 ) ، فيليپ چندسال قبل از كشته شدنش بمعاشقه و عيش و عشرت با زنان مشغول شده المپياس « 4 » را ( كه ملكه و مادر اسكندر بود ) از خود دور كرد و چند زن گرفت . براثر اين رفتار حسد و همچشمى زنان نسبت به يكديگر باعث آشوب و اختلالى بزرگ در
هامش
( 1 ) -Hermocrate .( 2 ) -Sophiste .( 3 ) -Leonatus .( 4 ) -Olympias .