مىنمود ، كه مانند خدا بر تخت قرار گرفته بود . نمايشگاه پر از جمعيّت بود و همه انتظار ورود پادشاه را داشتند ، تا بازيها را شروع كنند . در اين احوال موكب فيليپ پيدا شد . پادشاه لباسى سفيد در بر داشت و بمستحفظين خود سپرده بود ، كه دور از او حركت كنند ، تا يونانىها بدانند ، كه او به مهر و محبّت آنان نسبت به خود اطمينان دارد ، ولى در حينى كه او وارد طآطر ميشد و تمام انظار متوجّه او بود ، شخصى پوزانياس « 1 » نام قمهاى بتن او فرو كرد و پادشاه مقدونيّه افتاد و درگذشت .
شرح جهات اين قضيّه چنين است :
بقول ديودور ( كتاب 16 ، بند 93 ) پوزانياس مذكور ، كه اصلا مقدونى و از محلّ اريستيس « 2 » بود و در جزو قراولان پادشاهى خدمت ميكرد ، بواسطهء صباحت منظر مورد توجّه فيليپ واقع شد . بعد اين پوزانياس به زودى دريافت ، كه پوزانياس نام ديگرى نيز محبوب پادشاه است و از اين جهت روزى به دو گفت :
« اى كه مردى و هم زن و همه جائى » . پوزانياس دوّم كينهء پوزانياس اوّل را بدل گرفت ، تا در موقع مناسب تلافى كند و عجالة شرح قضيّه را بيكى از دوستان خود آتّالوس ، كه از متنفّذين دربار و برادرزادهء كلئوپاتر زن جديد فيليپ بود ، گفت « 3 » . پس از چندى پوزانياس دوّم در جنگى ، كه فيليپ با ايلّيريها ميكرد ، چون پيش پادشاه ايستاده بود ، كشته شد . وقتى كه اين خبر منتشر شد ، آتّالوس پوزانياس اوّل را نزد خود طلبيد و ، پس از آنكه او را مست كرد ، چند نفر را از مردم رذل بر آن داشت ، كه با او عمل شنيع كنند . فيليپ ، چون اين خبر بشنيد ، سخت برآشفت ، ولى ، چون آتّالوس تازه با قشونى بآسيا رفته بود و او را لازم داشت و بعلاوه آتّالوس خويش پادشاه بود ، وى را تنبيه نكرد ، امّا عطاهائى به پوزانياس قراول كرد و رتبهء او را در ميان مستحفظين بالا برد . غضب پوزانياس فرو ننشست و او تصميم كرد ، كه نه تنها آتّالوس را مجازات كند ، بل از شخصى هم ، كه احقاق حق نكرده ،
هامش
( 1 ) -Pausanias .( 2 ) -Oristis .( 3 ) - دختر فيليپ كلئوپاتر نام داشت و يكى از زنان او را همچنين مىناميدند .