تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
محض حكمفرما بود ، آهى كشيده خيلى آهسته به او گفت : « اى مار خوش‌خطّ و خال يونان ، خوش‌بختى شاه است ، كه تو را بدينجا كشانيده » ولى پس از آنكه تميستوكل بحضور شاه درآمد و او را پرستيد ، شاه سلامى به او داده با ملاطفت به او گفت : « من دويست تالان به تو مقروضم ، زيرا دويست تالان وعده كرده بودم به كسى ، كه تو را گرفته بياورد ، و اكنون ، كه خودت آمده‌اى ، حق است ، كه اين دويست تالان را بخودت بدهم » . بعد شاه وعده كرد بخشش‌هاى بيشتر بكند و به او اطمينان داده گفت ، آزادانه عقايد خود را نسبت بيونان بگويد . تميستوكل جواب داد : « چنان كه بايد قالى را خوب باز كرد ، تا شخص بتواند نقش‌ونگار آن را ببيند ، نطق هم بايد باز شود ، تا نقش‌ونگارهائى ، كه پسنديده و جالب منافع است ، درست مفهوم باشد . شاه را اين تشبيه خوش آمد و پرسيد ، چقدر وقت براى اين كار لازم است . تميستوكل جواب داد ، يك سال و در اين مدّت زبان پارسى را بقدرى آموخت ، كه توانست بىمترجم با شاه صحبت كند . اشخاصى ، كه دور از دربار بودند ، تصوّر ميكردند ، كه تميستوكل فقط در باب كارهاى يونان با شاه حرف مىزند ، ولى تغييراتيكه راجع بمحارم شاه روى داد ، باعث بدگمانى و خشم رجال دربار گرديد ، زيرا پنداشتند ، كه تميستوكل دربارهء آنها سعايتى كرده . كلية تلطّفاتى ، كه شاه دربارهء تميستوكل مبذول ميداشت ، بمراتب بيش از آن بود ، كه در دربار ايران نسبت بخارجىها ميكردند ، مثلا اردشير او را بشكارها و تفريحات دربارى ميطلبيد و بىتكلّف او را مىپذيرفت . حتّى گويند ، كه اردشير او را بملكه مادر خود معرّفى كرد . بالاخره مغان به حكم شاه فلسفهء خود را به او آموختند . در اين‌وقت دمارات لاسدمونى ( پادشاه سابق اسپارت ) در دربار پارس بود . روزى اردشير به او گفت ، از من چيزى بخواه و او اظهار كرد : آن خواهم ، كه شاه اجازه دهد من كلاه او را بر سر نهاده مانند شاه در كوچه‌هاى سارد بگردم . ميتروپوستس « 1 » عموزادهء شاه دست او را گرفت و گفت : دمارات ، هرگاه تو اين كلاه را بر سر نهى ، مغز بزرگى را نخواهد
هامش
( 1 ) -Mithropaustes .