تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
كوم درآمد ، دريافت ، كه در ساحل و همه‌جا اشخاصى زياد مواظب‌اند ، كه او را دستگير كنند ، زيرا شاه دويست تالان وعده كرده بود به كسى ، كه او را گرفته تسليم كند . بنابراين تميستوكل به شهر كوچك اژس « 1 » ، كه جزو االى « 2 » بود ، فرار كرده بشخصى نىكوژن « 3 » نام ، كه با رجال مهمّ دربار شاه روابط گرمى داشت ، پناهنده گرديد . در اين‌جا تميستوكل در خواب ديد ، كه اژدهائى دور بدن او پيچيده از گردنش بالا ميرود ، تا او را بگزد ، ولى در حال اژدها بعقابى مبدّل گرديده او را در زير پر خود گرفت « 4 » و بعد او را برداشته بشاهرائى نهاد و در همين‌حال يك كادوسهء زرّين پديدار شد ( عصاى رسولان را يونانيها كادوسه مىناميدند ، در صفحهء 866 توصيف شده ) . پس از اينكه تميستوكل بيدار شد ، حسّ كرد ، كه غم و الم او به آخر رسيده و بعد ميزبان او ، يعنى نيكوژن ، طرحى ريخت ، كه او را سالما بدربار شاه برساند . راجع به اين طرح پلوتارك گويد ( تميستوكل ، بند 31 ) : اغلب ملل بيگانه و خصوصا پارسىها بالطبع يك تعصّب مفرطى نسبت بزنان خود و زنان غيرعقدى و كنيزانى كه خريده‌اند ، ابراز ميكنند و از اين‌جهت زنان خود را چنان نگاه ميدارند ، كه كسى نميتواند آنها را ببيند و حتّى در خانه‌هاى خودشان آنها محجورند . در موقع مسافرت‌ها هم زنان خود را در گردونه‌هائى ، كه از هرطرف بسته است ، حركت ميدهند . نيكوژن تميستوكل را در چنين گردونه‌اى جا داده باشخاصى ، كه با او روانه كرد ، سپرد ، اگر در راه كسى سؤالاتى كند ، جواب دهند : اين زنى است از يونيّه ، كه براى يكى از رجال دربار مىبرند . توسيديد گويد ، كه تميستوكل بپارس وقتى رسيد ، كه خشيارشا درگذشته و پسرش اردشير بتخت جلوس كرده بود ، ولى دىنن عقيده داشت ، كه تميستوكل خشيارشا را ديده بود . ديودور اين قضيّه را مربوط به زمان خشيارشا دانسته . بهرحال پس از ورود بايران تميستوكل موقع بسيار مشكلى داشت ، تا اينكه بالاخره نزد اردوان رئيس قراولان
هامش
( 1 ) -Eges .( 2 ) -Eolie .( 3 ) -Nicogene .( 4 ) - بالاتر گفته شده و نيز پائين‌تر بيايد ، كه عقاب زرّين با بالهاى گشاده علامت شاهان هخامنشى بود ( كزنفون - سفر جنگى كوروش ، كتاب 1 ، فصل 10 ) . بنابراين ، تعبير خواب چنين بوده ، كه او بواسطه حمايت شاه از رنج و محن خواهد رست .