حركات و رفتار هركول « 1 » ( پهلوان داستانى يونانىها ) را تقليد ميكرد و در موقع جنگ پوست شيرى را در بر كرده گرزى بدست ميگرفت . يونانىهاى آسيائى هم مانند تبىها و اهالى آرگس ششهزار نفر فرستادند ، چنان كه عدّهء تمام سپاه يونانى بدههزار ميرسيد . روايت ديودور دفعهاى بيشتر اين مطلب را تأييد مىكند ، كه اهالى تب و آرگس هميشه با ايران همراه بودند . اردشير به طرف مصر راند ، تا بدرياچه و باطلاقهاى سيربونيد « 2 » رسيد و بواسطهء عدم شناسائى محل عدّهاى زياد از سپاهيان او در باطلاقها فرو رفته تلف شدند . اين درياچه بقول ديودور ( كتاب 1 ، بند 30 ) بين سوريّه و مصر واقع ، داراى طول و عمق زياد و عرض بسيار كمى بود و سواحل آن را بادهاى جنوبى از ماسه و ريگ روان ميپوشيد ، چنان كه درياچهء مزبور مانند زمينى به نظر ميآمد و مسافر فريب ظاهر را خورده پا روى ماسهاى ، كه در زيرش آب بود ، ميگذارد و ميديد ، كه هرچند جاى پايش بر زمين نقش مىبندد ، ولى زمين محكم است ، بعد كه قدرى پيش ميرفت ، چون ديگر نه راه پس داشت و نه راه پيش ، فرو رفته هلاك ميگرديد . اين باطلاقها را ، كه در آن زمان باراثر « 3 » مىناميدند ، حالا خشك كردهاند . پس از عبور از باطلاقهاى مذكور اردشير به پلوز « 4 » ، كه اوّلين شهر مصر و در اوّلين شعبهء مصب نيل واقع بود ، رسيد . ايرانىها در چهل استادى ( يك فرسنگ و ثلث ) پلوز اردو زدند و يونانىها در مجاورت آنها .
از جهت تأنّى ايرانىها در تداركات جنگى مصريها فرصت يافته تمام شعب نيل و بالخصوص اين شعبه را خوب محكم كرده و ساخلوى بعدّهء پنجهزار نفر سپاهى بحفاظت آن گماشته بودند ، چه ميدانستند ، كه اردشير از اين طرف حمله خواهد كرد . سپاهيان تب خواستند زودتر از تمام يونانىها از خندقهائى ، كه كمعرض ولى بسيار عميق بود ، بگذرند ، تا نشان دهند ، كه از ساير يونانىها شجاعتراند .
بر اثر اين تصميم ساخلو مصرى از شهر بيرون آمده در خندقها با تبىها مشغول
هامش
( 1 ) -Hercule .( 2 ) -Sirbonide .( 3 ) -Barathres .( 4 ) -Peluse .