تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1036

مساهمون:

ص١٠٣٦
اين هدايا چه‌قدر قيمت دارد ؟ خواجه گفت : مهرداد ، من رشگ به تو نميبرم ، ولى چون به مثل معروف يونانى حقيقت در شراب است ، اين كار بزرگ ، كه تو انجام داده‌اى ، آيا جز اين است ، كه جل اسبى را براى شاه آورده‌اى ؟ وقتى كه خواجه چنين ميگفت ، بر حقيقت امر آگاه بود ، ولى چون سبك‌مغزى مهرداد را ميدانست ، ميخواست او را در اين موقع ، كه قادر بحفظ زبان خود نبود ، به حرف بياورد . مهرداد جواب داد : شما در باب جل اسب يا چيزهاى بىمعنى ديگر هرچه مىخواهيد بگوئيد ، ولى من اعلام ميكنم ، كه كوروش از اين دست هلاك شد و بدست خود اشاره كرد . من مانند ارته‌گرس ضربتى ، كه بيهوده يا بىاثر باشد ، وارد نكردم ، من بشقيقهء او نزديك چشمش زدم و ، چون سرش را شكافتم ، او به زمين افتاد و از اين زخم درگذشت . مدعوين ، چون اين حرف مهرداد را شنيدند ، دانستند ، چه عاقبتى در پيش دارد و چشمانشانرا به زير افكندند . در اين‌حال ميزبان چنين گفت : مهرداد ، بهتر است بخوريم ، بياشاميم ، دها ( ژنى ) شاه را تصديق كنيم و اين سخنان را ، كه گفتن آن بما نميرسد ، بيك سو نهيم . پس از آن خواجه ، همين كه از سر ميز برخاست ، نزد پروشات رفته گفته‌هاى مهرداد را به او رسانيد و ملكه آن را بشاه گفت . اردشير در خشم شد ، چه ميخواست ، كه تمام مردم غيريونانى و يونانى يقين داشته باشند ، كه او درگيرو دار زخمى از ضربت كوروش برداشت ، ولى در ازاى آن ضربتى به برادرش زد ، كه او از آن درگذشت . بنابراين بر اثر خشم ، مهرداد را بمرگى كه پر از زجر و عذاب بود محكوم كرد و مهرداد در مدت 17 روز جان كند تا بمرد ( پلوتارك كيفيّات مرگ مهرداد را نوشته ، ولى چون عمليّات جلّاد نفرت‌انگيز است ، از شرح آن قلم بازداشتيم . م . ) . پروشات پس از اينكه انتقام خود را از شخص كاريانى و مهرداد كشيد ، به مسابات خواجه ، كه سر و دست كوروش را بريده بود ، پرداخت ، ولى چون اين خواجه بهانه‌اى بدست ملكه نميداد ، بالاخره او بدين وسيله متشبّث شد . پروشات بازى طاس را خوب ميدانست و قبل از جنگ با