بود ، كه جوشنهاى سفيد دربر داشت و از عقب آنها پيادهنظامى ميآمد ، كه سپرهايشان از تركهء بيد بافته بود . پس از آنها مصرىهاى سنگين اسلحه ميآمدند . سپرهاى اينها چوبين و بقدرى بلند بود ، كه به پاهايشان ميرسيد . ( شايان توجه است ، كه كزنفون در « تربيت كوروش » هم سپرهاى مصريها را چنين توصيف كرده ) بعد سوارهنظام و تيراندازان حركت ميكردند . تمام اين سپاه نظر بمليّت سپاهيان بقسمتهاى جداگانه تقسيم شده و مربّعاتى مستطيل تشكيل كرده بودند . در پيشاپيش قشون ارّابههاى مسلّح به داس ، يكى بفاصله زياد از ديگرى حركت ميكرد .
داسها را به محور بسته بودند . بعض داسها در طرفين ارّابه و برخى زير آن بود .
اين ارّابهها را عمدا به طرف قشون يونانى فرستادند ، با اين مقصود ، كه صفوف آنها را درهم شكند . كوروش يونانىها را قبلا آگاه كرده بود ، كه دشمن فريادزنان حمله خواهد كرد و نبايد از اين جهت بترسند ، ولي بعد معلوم شد ، كه اشتباه كرده .
قشون اردشير با سكوت عميق و با قدمهاى مساوى و كند پيش ميآمد . كوروش ، كه با مترجم خود پيگرس « 1 » نام از جلو صفوف گروهانها حركت ميكرد ، به كلآرخ گفت ، با سپاهيان خود بقلب قشون ، يعنى به جائى كه من ايستادهام ، بيا ، ولى چون كلآرخ ميديد ، كه قشون شاه بقدرى زياد است ، كه فقط يكى از جناحين آن نصف جبههء قشون كوروش را ميپوشاند ، از ترس اينكه مبادا محصور شود ، نخواست كنار فرات را ترك كند و به كوروش جواب داد : مراقب خواهم بود ، كه آنچه بايد بشود ، انجام يابد » .
پلوتارك گويد ( اردشير ، بند 9 ) كه اين كار كلآرخ صحيح نبود . او چه مقصودى داشت و چه مقتضى بود ، كه اين راه دور و دراز را بپيمايد ، جز اينكه به كوروش خدمت كرده او را بر تخت نشاند . چون او حقوق و جيرهء خود و سپاهيان يونانى را از كوروش دريافت ميكرد ، شايسته بود ، كه فداكارى كرده در جائى بايستد ، كه بتواند بقشون اردشير حمله برد ، نه اينكه در جائى قرار گيرد ، كه نتواند جان سردار خود را نجات دهد . او ميبايست منافع عمومى را بر خطر حال ترجيح
هامش
( 1 ) -Pigres .