نپيمود ، زيرا برخورد بخندقى ، كه به حكم اردشير كنده بودند ( بالاتر ذكرى از آن شده ) در همين جلگه نيز چهار نهر بود ، كه عرض هر يك بيك پلطر ( تقريبا سى ذرع ميرسيد ) و روى اين نهرها پلى ساخته بودند . اين نهرها فرات را به دجله اتّصال ميدادند و هريك بفاصلهء يك فرسخ از ديگرى حفر شده بود . در كنار فرات بين فرات و خندق معبرى است بعرض بيست پا . قشون كوروش از اين معبر به آن طرف گذشت و بعد ، چون كوروش ديد خبرى از قشون اردشير نيست ، پنداشت ، كه او نمىخواهد در اينجاها جنگ كند و قشون خود را از احوال « حاضر جنگ » بيرون آورد . روز سوّم كوروش بر گردونهء خود سوار بود ، قسمت اعظم قشون او غيرمنظّم حركت ميكرد و سپاهيان اسلحشان را روى ارّابهها يا مالهاى بنه گذارده بودند . در اينوقت ، كه تقريبا ساعت نه صبح بود و قشون كوروش بمحلّى ، كه ميبايست در آنجا اردو بزند ، نزديك ميشد ، ناگاه پاتاگياس « 1 » ، يكى از معتمدين كوروش ، به تاخت در رسيد و فرياد زد ، كه شاه با قشون خود باحوال « حاضر جنگ » حركت مىكند و به زودى خواهد رسيد . پس از شنيدن اين خبر ، كوروش در حال از گردونه به زير جست ، جوشن خود را در بر كرده بر اسب نشست و فرمان داد ، كه سپاهيان اسلحه بردارند . يونانيها هم فورا بجاى خود ايستادند :
كلآرخ در ميمنه ، پروكسن پس از او ، منن با دستهء خود در ميسره و هزار سوار پافلاگونى در ميمنه نزديك كلآرخ و يونانىهاى سبك اسلحه . امّا قشون كوروش بسردارى آرىيهئوس ايرانى در ميسره جا گرفت . خود كوروش با 600 سوار زبده ، كه تماما سنگين اسلحه بودند و حتّى اسبهايشان هم سلاح دفاعى داشتند ، در قلب قشون ايستاد . ظهر شد و هنوز قشون اردشير نرسيده بود ، ولى سه ساعت بعد گرد و غبارى بزرگ برخاست و تمام جلگه را چنان فرو گرفت ، كه روز مانند شب شد . حركت قشون اردشير را كزنفون چنين توصيف كرده : « وقتى ، كه قشون اردشير نزديك شد ، چشم از برق اسلحهء فلزّى خيره ميگشت و به خوبى صفوف سپاه و زوبينهاى سپاهيان ديده ميشد . در طرف چپ دستهاى از سوارهنظام
هامش
( 1 ) -Patagyas .