تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 988

مساهمون:

ص٩٨٨
كوروش پادشاه دربارهء خانهء خدا در اورشليم فرمان داد ، كه آن خانه بنا شود و بنيادش تعمير گردد و بلنديش شصت ذراع و عرضش همان‌قدر باشد با سه صف سنگهاى بزرگ و يك صف چوب نو و خرجش از خزانهء پادشاه داده شود و نيز ظروف طلا و نقرهء خانهء خدا را ، كه نبوكدنصر از هيكل اورشليم گرفته ببابل آورده بود ، پس بدهند و آنها را بازبرند و بخانهء خدا گذارند » . پس از آن داريوش فرمانى صادر كرد بدين مضمون : « پس حال اى تتناى والى ماوراىنهر « 1 » شتربوزناى « 2 » و رفقاى شما و افر سكيّانيكه آن‌طرف نهر ميباشيد « 3 » از آن‌جا دور شويد و به كار اين خانهء خدا متعرّض نباشيد . امّا حاكم يهود و مشايخ يهوديان اين خانهء خدا را در جايش بنا كنند و فرمانى نيز از من صادر شده ، كه شما با اين مشايخ يهود براى بنا كردن اين خانهء خدا چگونه رفتار كنيد . از مال خاصّ پادشاه يعنى از ماليات ماوراىنهر خرج به اين مردمان بلا تأخير داده شود ، تا معطل نباشند و ما يحتاج ايشان را از گاوان و قوچ‌ها و برّه‌ها به جهت قربانى و سوختن براى خداى آسمان و گندم و نمك و شراب و روغن برحسب قول كاهنانى ، كه در اورشليم هستند ، روزبروز بايشان بىكم و زياد بدهند ، تا آنكه هدايائى خوش‌بو براى خداى آسمان بگذارند و براى عمر پادشاه و پسرانش دعا كنند و ديگر فرمانى از من صادر شد ، كه هركه اين حكم را تبديل كند از خانهء او تيرى گرفته شود و او بر آن آويخته و مصلوب گردد و خانهء او بواسطه اين عمل مزبله گردد و آن خدا ، كه نام خود را در آنجا ساكن گردانيده ، هر پادشاه يا قوم را ، كه دست خود را براى تغيير اين امر و خرابى اين خانهء خدا كه در اورشليم است دراز كند ، هلاك سازد . من داريوش اين حكم را صادر فرمودم ، پس اين عمل بلاتأخير انجام شود » . بعد عزرا گويد ، كه اين معبد در سوّم آزار ، سال ششم سلطنت داريوش ، بانجام رسيد و كاهنان و لاويان و آنهائيكه از اسارت برگشته بودند اين خانهء خدا را با شادى تبريك گفتند . از اين‌جا معلوم است ، كه فرمان كوروش بزرگ بواسطه مخالفت يهودىها با يكديگر
هامش
( 1 ) - حاكم ايران در فلسطين . ( 2 ) - والى سوريّه ( مصحّف خشثرپوان است ) . ( 3 ) - طوايفى ، كه در سامره سكنى داشتند .