تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
ماتم‌زده كرد . لباس خود را دريده بناى نوحه و زارى را گذاشتند و تمام تقصير را به گردن مردونيه انداختند ، ولى بايد گفت ، كه براى شاهشان بيش از معدوم‌شدن سفاين نگرانى داشتند . اين نگرانى ، تا وقتى كه شاه غايب بود ، دوام داشت و فقط پس از مراجعت او بر طرف شد . بعد هرودوت گويد ( كتاب 8 ، بند 100 ) مردونيوس ، كه ميديد خشيارشا از شكست جنگ دريائى بسيار مغموم است ، دانست ، كه شاه در خيال فرار از آتن مىباشد و ، چون بنابر نصيحت او پارسيها جنگ را بيونان برده بودند ، خيال ميكرد ، كه بعد از چنين عدم بهره‌مندى مجازات خواهد شد . در اين احوال او صلاح خود را چنين تشخيص داد ، كه يونان را بايد مطيع ايران كند يا بحيات خود شرافتمندانه خاتمه دهد . فكر مطيع كردن يونان بفكر ديگر او غلبه كرد و ، پس از تفكر زياد ، به خشيارشا چنين گفت : « شاها ، اين‌قدر غم مخور و حادثه‌اى را ، كه روى داده بدبختى بزرگ مدان . بهره‌مندى در اين جنگ منوط بكشتيهاى تو نيست ، بل بسته بسواره نظام و پياده نظام تو است اين يونانيها ، كه تصور ميكنند ، كار تمام شده است ، جرئت نكردند ، از كشتىهاى خود بيرون آيند و با سپاه تو جنگ كنند و سپاه برّى آنها هم جرئت نخواهد كرد با تو ستيزه كند . آنهائى كه چنين كردند ، مجازات شدند . اگر مايل هستى ، هم آلان به پلوپونس هجوم ميبريم و ، اگر ميخواهى ضربت را بتأخير اندازى ، چنان مىكنيم ، بىاينكه اين مسئله باعث يأس ما بشود . يونانيها وسيله‌اى ندارند ، آنها نه مىتوانند از تابعيّت تو خلاصى يابند و نه از حسابى ، كه تو از بابت گذشته و حال از آنها خواهى خواست . بهتر است ، كه بمانى ، ولى ، اگر خواهى به روى و سپاه را هم با خود ببرى ، نصيحت ديگرى دارم ، كه با اين خيال بيشتر موافقت مىكند . چنان مكن ، كه پارسيها سخرّيهء يونانيها گردند . پارسيها ضررى به تو نرسانيده‌اند و تو نميتوانى بگوئى ، كه آنها مردمى ترسو ميباشند . اگر فينيقىها ، مصريها ، اهالى قبرس و كيليكيّه خودشان را ترسو نشان دادند ، اين امر چه ربطى بپارسيها دارد . بس آنها تقصير ندارند و بنابراين نصيحت مرا