تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
اين‌جا هم لاسدمونيها هستند ، ولى بعد ، كه از افىيالت تحقيقات كرده دانست كه اين‌ها از اهل فوسيدند ، حمله كرد و فوسيديها در مقابل تيرهاى زياد ، كه به آنها باريد نتوانستند ، پافشارند و گريختند ، ولى هىدارنس اعتنائى نكرده از كوه سرازير شد . در لشكر لئونيداس غيب‌گوئى بود مژيستياس « 1 » نام . او از روده‌هاى قربانى ، چنان كه عادت غيب‌گوهاى يونانى بود ، تفأل كرده گفته بود ، كه در طليعهء صبح مرگ در پيش دارند . پس از آن فراريهائى در رسيده خبر دادند ، كه پارسيها از كوره راه ميآيند . در طليعهء صبح ديده‌بانها رسيده همان خبر را آوردند . در اينحال يونانيها مشورت كردند ، كه بمانند يا بروند و تشتّت آراء حاصل شد . در نتيجه يونانيها متفرق شدند و فقط عدّه‌اى با لئونيداس ماند . هرودوت گويد : حكايت كنند ، كه خود لئونيداس عده‌اى را نگاهداشته باقى سپاهيان يونانى را مرخص كرد و اين روايت بيشتر مورد اعتماد است ، چه او ميديد ، كه متحدين ميل ندارند در محل مانده بميرند و از طرف ديگر او نميتوانست محل را بدشمن واگذارد . در نتيجه حاضر شد اين افتخار را نصيب خود و سپاهيان اسپارتى كند . بقول مورّخ مذكور در ابتداء جدال اسپارتيها از غيب‌گوى دلف پرسيدند ، كه عاقبت جنگ چه خواهد بود ؟ پىتى جواب داد : « اهالى اسپارت وسيع ، شهر نامى شما بدست اعقاب پرسه خراب خواهد شد يا لاسدمون براى مرگ پادشاه خود ، كه از دودمان هركول است ، عزا خواهد گرفت . نه قوّهء گاوهاى نر ميتواند حملهء پارسيها را دفع كند و نه زورمندى شيران . او قدرت زوس را دارد ، چيزى با او مقاومت نكند ، تا اينكه او يكى از دو پادشاه را به سهم خود ببرد » ( كتاب 7 ، بند 220 ) . هرودوت گويد : « من ترجيح مىدهم به اين عقيده باشم ، كه لئونيداس در جواب پىتى تفكر كرده مصمم شد ، اين افتخار را نصيب خود و اسپارتيها كند و با اين مقصود متحدين را روانه كرد ، نه اينكه آنها از ترس او را رها كرده باشند . لئونيداس مژيستياس غيب‌گو را هم ميخواست با ديگران از محل حركت دهد ، ولى او راضى نشد ، با لئونيداس بماند و فقط پسرش را با آنهائى ، كه خارج ميشدند ، روانه كرد » .
هامش
( 1 ) -Megistias .