تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
در سيسيل فوت كرد ، پادشاهى به او رسيد . لئونيد سيصد نفر اسپارتى با خود برداشت ، سيصد نفرى كه اولاد داشتند ، و از اهالى تب فقط سيصد نفر دعوت كرد ، تا آنها را بيازمايد ، چه شهرت داشت ، كه اهالى تب با پارسيها بودند . اسپارتيها لئونيداس را حركت دادند ، تا ساير يونانيها هم حركت كنند ، ولى خيال نداشتند تمام قوهء خود را بفرستند ، چه منتظر بودند ، عيد كارنى « 1 » كه 9 روز طول ميكشد ، بگذرد . ساير يونانيها هم ميخواستند اعياد المپى بگذرد و از اين جهت فقط دستجاتى حركت دادند . وقتى كه خبر پيش‌آمدن قشون خشيارشا بيونانيهائى ، كه در ترموپيل بودند رسيد ، بوحشت و اضطراب افتاده مشورت كردند ، كه چه كنند . تمام پلوپونسىها مصمم شدند ، كه عقب نشسته ايستم يعنى تنگهء كرنت را دفاع كنند ، ولى چون لكريها و فوسيديها اين پيشنهاد را با تنفر رد كردند ، لئونيداس تصميم كرد در محل بماند و رسولهائى به اطراف فرستاد ، تا كمك براى او بفرستند . در اين احوال خشيارشا مفتشى فرستاد ، تا ببيند دشمن چه مىكند و عدهء آن چيست . سوار پارسى آمد و باردوى يونانى نزديك شده تفتيش كرد ، بىاينكه يونانىها مزاحمتى به او برسانند و ، چون عدّه‌اى در جلو ديوار اين تنگ و قسمتى از پس ديوار بودند ، سوار پارسى فقط عدهء اولى را ديد . در اين حال يونانيها بورزش‌هاى عادى اشتغال داشتند ، و عده‌اى موهاى خود را شانه مىكردند . هرودوت گويد ( كتاب هفتم ، بند 209 ) وقتى كه سوار برگشت و آنچه را كه ديده بود بشاه گفت ، خشيارشا در حيرت شد ، كه چرا يونانىها ميخواهند بميرند و به قدر قوّه از طرف بكشند . اين رفتار لاسدمونيها را مضحك دانسته دمارات پسر آريستون را خواست ، تا تحقيقاتى دربارهء لاسدمونيها بكند . دمارات چنين گفت : « شاها ، سابقا هم زمانيكه ما بعزم اين جنگ حركت مىكرديم ، من لاسدمونيها را براى تو توصيف كردم . وقتى كه من چيز هائى را از پيش مىديدم و مىگفتم ، تو ميخنديدى . سعى من بر اين است ، كه در پيشگاه تو حقيقت را بگويم ، حرف مرا حالا هم گوش كن . اين‌ها آمده‌اند ، كه با ما در سر اين تنگ جنگ كنند . عادت اين مردم چنين است ، كه چون مصمم
هامش
( 1 ) -Carnies .