كاهنه بسئوالات مانند غيبگوى معبد دلف جواب ميدهد و پيشگوئى او مانند پيشگوئى پىتى « 1 » گنگ و دو وجهين است . بعد خشيارشا از نزديكى مساكن پىير « 2 » ها ، درحالىكه كوه پانژه « 3 » را از طرف دست راست داشت ، گذشت . اين كوه معادن طلا و نقره دارد و پىيرها ، اودومانت « 4 » ها و بخصوص ساترها « 5 » اين فلزّات را استخراج ميكنند . پس از آن او از ميان مردمانى ، مانند پانيان « 6 » و دبرها « 7 » و پاپلها « 8 » گذشته برود ستريمون و شهر اين رسيد . حاكم اين شهر همان بوگس بود ، كه بالاتر ذكرى از آن شد . مغها براى رود ستريمون اسبهاى سفيد قربان كردند . پلهائى براى عبور از اينرود تهيه شده بود و ، وقتى كه پارسيها از پل گذشته دانستند ، كه اين صفحه 9 راهه نام دارد ، 9 نفر از جوانان و 9 نفر از دوشيزگان محل را زنده بگور كردند . اين عادت پارسيها بود . چنان كه شنيدم ، آمستريس زن خشيارشا ، چون بكهولت رسيد ، امر كرد ، 14 طفل پارسى را از خانوادههاى نجيب زنده بگور كنند ، تا سپاسگذارى نسبت بخداوندى ، كه زير زمين است كرده باشد ( اين گفتهء هرودوت خيلى غريب به نظر ميايد ، زيرا ژوستن ، مورّخ رومى ، كه تاريخ عمومى ( تروگپومپه ) را خلاصه كرده ، گويد ( كتاب 19 ، بند 1 ) : داريوش اوّل مأمورينى بقرطاجنه فرستاده چهار چيز از آن مملكت خواست و از جمله قدغن كردن قربانى انسان بود با اين عقيده چگونه خود پارسيها چنين كارى را مرتكب ميشدند .
شايد براى يونانيها اين كار غرابت نداشته ، زيرا مقدونيها قربانى انسانرا جايز ميدانستند ، چنان كه اسكندر ، بقول مورّخين يونانى و غيره ، هزاران نفر كوّسى « 9 » را براى راحت روح هفستيون سردار محبوب خود قربان كرد ( در جاى خود بيايد ) و يونانيها هم ، چنان كه پائينتر از قول پلوتارك ذكر شده ، قبل از جدال سالامين ، سه جوان پارسى را ، كه اسير كرده بودند ، قربان كردند . پرستش خداى زيرزمين هم جزو معتقدات يونانيها بود ، كه او را پلوتون « 10 » ميگفتند ، نه ايرانيها . از هرنظر ، كه بنگريم ، روايت
هامش
( 1 ) -Pythie( زن غيبگو در معبد دلف )
( 2 ) -Pieres .( 3 ) -Pangee .( 4 ) -Odomantes .( 5 ) -Satres .( 6 ) -Paeoniens .( 7 ) -Doberes .( 8 ) -Paeoples .( 9 ) -Cossiens .( 10 ) -Pluton .