تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
كنند چيزى را ، كه قانون از آنها بخواهد و قانون هميشه يك چيز از آنها ميخواهد : در دشت نبرد از عدّهء دشمن نترسند و در صف پا فشارند ، تا آنكه فاتح گردند يا كشته شوند . اگر تو مرا ياوه‌گو ميدانى ، حاضرم ، كه از اين ببعد لب بربندم . حالا مجبور بودم حرف بزنم . شاها ، ارادهء تو مجرى باد » خشيارشا خنديد و بىاينكه از دمارات برنجد ، او را با ملايمت مرخص كرد . پس از آن قشون خود را از تراكيّه به طرف يونان حركت داد و حاكم دريسك را ، كه داريوش معين كرده بود ، تغيير داده ماسكام « 1 » پسر مگادست « 2 » را بحكومت گماشت . اين شخص يگانه حاكمى بود ، كه خشيارشا براى او هدايا ميفرستاد ، زيرا از حيث شجاعت بر تمام حكّام برترى داشت . اردشير پسر خشيارشا نيز براى او هدايا ميفرستاد . يونانيها پس از جنگ تمام حكّام پارس را از تراكيّه و هلّس‌پونت بيرون كردند ، باستثناى اين شخص ، كه از عهده‌اش برنيامدند ، و حال اينكه بسيار كوشيدند . به همين جهت تمام شاهانى ، كه بعد از يكديگر ميآيند ، براى اعقاب او هدايا ميفرستند . از اشخاصيكه يونانيها بيرون كردند ، خشيارشا تنها قدر بوگس « 3 » را ، كه از اهل اين « 4 » بود ، ميدانست و پسران او را احترام ميكرد . اين شخص واقعا شايان تمجيد بود : وقتى كه آتنىها برياست كيمون پسر ميلتياد او را محاصره كردند ، ميتوانست موافق قراردادى از شهر خارج شده بآسيا برگردد ، ولى او نخواست از اين حق استفاده كند ، چه پنداشت ، كه شاه گمان خواهد كرد از جهت ترس تسليم شده و بنابراين چندان مقاومت كرد ، تا آذوقه تمام شد . در اين حال امر كرد آتشى روشن كردند و بعد زنان ، اطفال و كنيزكان ( زنان غيرعقدى ) و خدمهء خود را كشته نعش آنها را در آتش انداخت . پس از آن هرچه طلا و نقره در شهر بود از قلعه برود ستريمون افكند و بعد از اين كارها خود نيز در آتش رفت و بسوخت . بس پارسيها حقا او را ستايش ميكنند و اسمش را با احترام مىبرند .

حركت خشيارشا به طرف يونان

بقول هرودوت ( كتاب 7 ، بند 108 ) خشيارشا از دريسك به طرف يونان رفت ، اين صفحات را تا تسّالى « 5 » مگابيز و بعد مردونيه مطيع كرده بودند و تمام مردمانى ، كه در اين صفحات سكنى
هامش
( 1 ) -Mascame .( 2 ) -Megadoste .( 3 ) -Boges .( 4 ) -Eion .( 5 ) -Thessalie .