تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣

نوشتهء داريوش

( ستون پنجم ، بند 4 ) « 1 » « داريوش شاه ميگويد با لشكرم بمملكت سكاها رفتم . در سكائيه . . . دجله . . . . از دريا . . . . در كشتىها « 2 » گذشتم به سكاها رسيده قسمتى را دست‌گير كردم آنها را در قيد نزد من آوردند و كشتم . . . . ( سكون‌خا ) نامى را دستگير كردم . . . . بكس ديگر ، چنان كه ارادهء من بود ، رياست دادم . بعد آن ايالت از آن من گرديد » .

نوشته‌هاى هرودوت

مورّخ مذكور گويد ( كتاب چهارم ، بند 83 - 124 ) « وقتى كه داريوش در تهيهء سفر جنگى بمملكت سكاها بود ، به اطراف مأمور فرستاده پياده و سوار ميخواست و در بوسفور تراكيه « 3 » پل ميساختند ، آرتابان ( اردوان ) پسر هيستاسپ و برادر داريوش به او گفت ، بمملكت سكاها مرو ، چه آنها فقيراند ، ولى داريوش حرف او را نشنيد و ، همين كه تداركات او تكميل شد ، از شوش حركت كرد . در اين احوال يك نفر پارسى اىىباز نام از داريوش خواستار شد ، كه يكى از سه پسر او را با خود نبرد ، زيرا پارسى مزبور اين پسر را خيلى دوست ميداشت . داريوش در جواب گفت ، خواهش تو چيز زيادى نيست و هر سه پسرت خواهند ماند . اىىباز مشعوف شد ، چه پنداشت ، كه داريوش هر سه پسر او را از خدمت نظامى معاف داشته ، ولى به زودى دريافت ، كه اشتباه كرده و مقصود داريوش اين بوده ، كه جسد آنها بماند ، زيرا بر اثر حكم داريوش ، هر سه پسر اىىباز را اعدام كردند . داريوش از شوش حركت كرده به كالسدون « 4 » ، كه در كنار بوسفور واقع است ، رسيد . در اين‌جا براى عبور از بوسفور پلى ساخته بودند و داريوش بكشتى نشسته نزد مردم كيانى ، كه بقول يونانيها وقتى مساكن معينى نداشتند ، رفت و از دماغهء آن ، درياى پنت « 5 » را تماشا كرد . اين دريا واقعا قشنگ است و از درياهاى ديگر ممتاز . طول آن 11100 و عرض آن در عريض‌ترين محل 3000 استاد است ولى معبر آن چهار استاد مىباشد ( استاد يونانى 185 مطر بود ) . اين معبر
هامش
( 1 ) -H . C . Tolman . Ancient Persian Lexicon and texts . 1908 , p . 31 .( 2 ) - معنى اين كلمه درست معلوم نيست . ( 3 ) - بوسفور امروزى ( بوغاز اسلامبول ) . ( 4 ) -Chalcedon( قاضىكوى ) . ( 5 ) -Ponte( درياي سياه ) .