تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
از بزرگان پارس را بدين وضع مشاهده كند و از بالاى تخت فرياد زد : « كى تو را ناقص كرده و براى چه ؟ » زوپير جواب داد : « آيا كسى جز تو ميتواند با من چنين كارى كند ؟ خودم اين كار كرده‌ام و جهت آن استهزائى است ، كه بابليها از پارسيها ميكنند » . داريوش گفت : « تو چه آدم پستى ، زيباترين نام را با كردارى ننگ‌آور لكه‌دار ميكنى و ميگوئى ، جهت آن محصورين‌اند . آيا تصوّر ميكنى ، كه دشمن از ناقص شدن تو زودتر تسليم خواهد شد ؟ آيا ديوانه شده‌اى و جهت اين كار تو همين ديوانگى است ؟ » زوپير جواب داد : « اگر من نقشهء خود را قبلا به تو ميگفتم ، تو از اجراى آن مانع ميشدى . اين است كه از پيش خود اين كار كردم . اگر معطلى از طرف تو نباشد ، ما بابل را تسخير خواهيم كرد . من بارگ بابل ميروم و ميگويم ، كه به حكم تو مرا بدين حال انداخته‌اند و ميخواهم انتقام از تو بكشم . وقتى كه آنها باور كردند ، من رئيس قشون ميشوم ، تو هم از طرف خود روز دهم ، پس از اينكه به ارگ داخل شدم ، هزار نفر ، كه به تلف‌شدن آنها بىقيد هستى ، دم دروازه‌اى ، كه معروف بدروازه سميراميس است ، بگمار و هفت روز پس از آن دو هزار نفر دم دروازهء نينوا و پس از بيست روز چهار هزار نفر دم دروازهء كلده . تمام اين سپاهيان نبايد اسلحه‌اى جز خنجر داشته باشند . بيست روز پس از آن بسپاهيان خود حكم يورش عمومى بده و براى من سپاهيان پارسى را دم دروازهء بل و كيس‌سى جا ده . من گمان ميكنم ، كه پس از فتوحاتى كه خواهم كرد ، بابلىها چنان اعتماد به من بيابند ، كه كليد دروازه را هم به من بدهند . كارهاى بعد در دست من و پارسىها خواهد بود » . پس از آن زوپير مانند يك نفر فرارى به طرف دروازه رفت و چنان وانمود ، كه با ترس و لرز ميرود . وقتى كه ديده‌بانها او را از برجها ديدند ، پائين آمده نيمى از دروازه را باز كرده پرسيدند ، كيستى و براى چه آمده‌اى ؟ زوپير خود را ناميد و گفت به بابلىها پناه آورده . پس از اين اظهار ، او را بمجمع بابلىها بردند و در مجمع چنين اظهار كرد : « من به داريوش گفتم ، محاصره بابل را ترك كن ، چه گرفتن
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 551 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )