مادر ، يكى از زنهاى خود را ، كه دوست ميداشت ، انتخاب كرده باقى زنها را در يكجا گردآورده خفه كرد . يك زن در هر خانه براى تهيه كردن غذا باقى ماند و ساير زنها را كشتند ، تا آذوقه كم نيايد . همين كه اين خبر به داريوش رسيد ، قشون خود را جمع كرده قصد بابل را كرد و بمحاصرهء آن پرداخت . بابليها را اين محاصره نگران نكرد . آنها لب دندانههاى حصار جمع شده داريوش و قشون او را استهزاء ميكردند . يكى از بابليها روزى چنين گفت : « چرا شما پارسيها بيهوده وقت خود را در اينجا صرف ميكنيد ؟ شما وقتى بابل را تسخير خواهيد كرد ، كه قاطرى بزايد » .
او چنين گفت ، چه يقين داشت ، كه قاطر هرگز نزايد . پس از گذشتن يك سال و هفت ماه داريوش و تمام قشون او از عدم بهرهمندى مغموم بودند ، و حال آنكه وسائل و خدعهها به كار رفته بود . از جمله نيرنگها نيرنگ كوروش بود ( مقصود هرودوت داخلشدن قشون ايران از مجراى فرات است ، كه بالاتر در صفحهء 393 از قول او ذكر شد ) ، ولى چون بابليها بيدار بودند ، اين نيرنگ هم نگرفت . در ماه بيستم محاصره معجزهاى روى داد . ماده قاطر زوپير ، كه پسر مگابيز - يكى از هفت نفر همدستان داريوش - بود كرّهاى زائيد . وقتى كه خبر اين واقعه را به او دادند ، زوپير باور نكرد و بعد ، كه ماده قاطر را ديد ، ببندگان خود سپرد ، اين واقعه را پنهان دارند . بعد فكر كرد و بخاطرش آمد ، كه يك نفر بابلى در ابتداى محاصره گفته بود ، وقتى پارسيها بابل را خواهند گرفت ، كه ماده قاطرى بزايد . بنابراين يقين كرد ، كه به زودى بابل تسخير خواهد شد . پس از آن او نزد داريوش رفته پرسيد ، كه آيا گرفتن بابل خيلى لازم است ؟ چون جواب شنيد ، كه لازم است ، در فكر شد ، كه چگونه آن را بگيرد و چنان باشد ، كه اين كار را فقط از او بدانند ، چه در نزد پارسيها اين نوع كارها پاداشى بزرگ دارد . بعد يگانه وسيله را در اين ديد ، كه خود را ناقص كرده نزد دشمن برود و با اين قصد دماغ و گوشهاى خود را بريد و به شكل بدى زلفهاى خود را چيده و تن خود را با ضربتهاى شلاق كبود كرده ، بدين حال نزد داريوش رفت . براى داريوش بسيار ناگوار بود ، كه يكى
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص٥٥٠