تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
موقع ، قشون خود را تقسيم كند و قسمتها را به جاهائى ، كه بيش از هر جاى ديگر داراى مزايا است بگمارد و نيز بشتابد ، كه سرعت حركت تحصيل كند . اين چيزها بعقيدهء او هنرمندى يك مرد تعبية الجيشى را نشان ميداد و او هيچ يك از اين كارها را باهمال نميگذراند . كوروش در موقع حركت ، نظر به حدسياتى ، ترتيبات گوناگون مقرّر ميداشت ، ولى در اردوگاه ترتيبى ، را كه ذكر كردم ، كمتر تغيير ميداد .

ورود كوروش به ماد

( كتاب 8 ، فصل 5 ) همين كه قشون وارد ماد گشت ، كوروش بديدن كياكسار رفت و ، پس از روبوسيهاى ابتداى ورود ، به كياكسار گفت ، كه در بابل قصرى براى او تدارك كرده ، تا هرگاه به آسور رود ، مكانى از خود داشته باشد . در همان وقت كوروش هداياى زياد و گرانبها به كياكسار داد و او اين هدايا را پذيرفته بتوسط دخترش تاجى از زر و طوق و ياره و يك لباس مادى فاخر به كوروش بخشيد ، وقتى كه دختر جوان تاج را بر سر كوروش ميگذاشت ، كياكسار گفت : « كوروش اين دختر من است ، او را بنكاح تو درميآورم ، پدرت هم دختر پدر مرا گرفت و تو از اين زواج به دنيا آمدى ، دختر من همان طفلى است ، كه تو در كودكى همواره او را نوازش ميكردى . اگر در آن زمان كسى از او ميپرسيد ، زن كى خواهد شد ، او جواب ميداد : « زن كوروش » چون من پسر حلال‌زاده ندارم ، تمام ماد را جهيز دخترم قرار مىدهم » . كوروش جواب داد : « كياكسار ، من ارزش قرابتى را ، كه با دخترت و جهيز او قرار ميدهى ، خوب ميفهمم ، ولى قبل از اينكه جواب بدهم ، ميخواهم رضايت پدر و مادرم را تحصيل كنم » . چنين گفت كوروش و باوجوداين هدايائى ، كه ميدانست خوش‌آيند دختر و خود كياكسار خواهد بود ، به او داد و پس از آن عازم پارس گرديد .

كوروش در پارس

( كتاب 8 ، فصل 5 ) كوروش چون بسرحدّ پارس رسيد ، قسمت بزرگ قشونش را در آنجا گذارده با دوستانش به شهر رفت و حشم زياد براى تمام پارسيها ، چه براى قربانى و چه براى ضيافت با خود برد .