تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
وقتى كه كوروش از نزديكى شهر بابل ميگذشت ، گبرياس و گاداتاس را خواسته به آنها گفت : « صلاح در اين است كه ، ما به شهر زياد نزديك نشويم » . گبرياس جواب داد « وقتى كه قوهء تو كمتر بود ، تا ديوار شهر نزديك رفتى ، حالا ، كه قوّه‌ات بيشتر است ، چرا ميخواهى دور تر از شهر حركت كنى ؟ » كوروش - « آن زمان سپاه ما صفوف خود را آراسته و حاضر جنگ بود ، ولى اكنون در حال حركت هستيم و ، اگر از بابل سپاهى بيرون آمده ناگهان بر ما بتازد ، تا ما خودمان را مهياى جدال كنيم ، يا بخواهيم كمك بجاى لازم برسانيم ، مدتى وقت از دست ميرود » . گبرياس - « اين رأى تو متين است » . بعد چنان كرد ، كه كوروش گفت . پس از آن سپاه كوروش بحدود ماد و سوريه رسيد ( مقصود از سوريه كاپادوكيه است ، يونانى ها اهالى اين ولايت را هم سريانى ميناميدند ) .

گله‌گذارى كياكسار با كوروش

( كتاب 5 ، فصل 5 ) وقتى كه كوروش بسرحد ماد برگشت ، رسولى نزد كياكسار فرستاده او را دعوت كرد ، كه بيايد سان قشون بيند و ضمنا در باب كارهائى ، كه بايد كرد ، مشورت بشود . رسول چون پيغام كوروش را رسانيد ، كياكسار گفت بهتر است ، كه قشون كوروش در سرحدّ بماند ، زيرا ميترسيد ، كه بودن قشون در ماد باعث خرابى و و غارت گردد ، بخصوص كه چهل هزار نفر كماندار و سپاهى سبك اسلحه تازه از پارس وارد شده بود و ، چون كياكسار گفته بود ، من اين قشون را لازم ندارم ، فرمانده آن ميخواست اين سپاه را هم نزد كوروش ببرد . روز ديگر كياكسار با عده كمى از سواران ماد ، كه با او مانده بودند ، به طرف سرحدّ رفت و ، همين كه كوروش آمدن او را شنيد ، با سواران پارسى ، مادى ، ارمنى و باخترى باستقبال او شتافت ، ولى ، پس از اينكه كياكسار عدهء زياد قشون كوروش و وضع خوب آنها را ديد ، از كمى عدهء خود در اندوه گرديد و ، وقتى كه كوروش پياده شد ، تا موافق عادت او را ببوسد ، او نيز پياده گشت ، ولى بجاى اينكه بگذارد كوروش وى را ببوسد ، رو بر گردانيد و گريه كرد . كوروش در حال امر كرد ملتزمين او كنار رفتند و