تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
كياكسار را به طرفى برده جهت را پرسيد . او گفت « من شاهم و نياگان من نيز شاه بودند ، باوجوداين ميبينم ، كه قشون و عظمت تو بيشتر است و نه فقط تو از من برترى ، بلكه بندگان من هم ، كه با تو باستقبال من آمده‌اند ، بر من برترى دارند » . كياكسار چون اين بگفت باز بگريست و كوروش هم نتوانست از گريه خودارى كند . بعد كوروش شرح وقايع گذشته را يك‌بيك بخاطر كياكسار آورده گفت : « از كدام اقدام من مكدّر شده‌اى ، از آمدن من بكمك تو ، وقتى كه دشمنانت بر ضد تو متحدّ شده بودند ، يا از فتحى ، كه كرده‌ايم و غنائمى ، كه بدست آمده و يا از اينكه خواستم سواران مادى در قشون من باشند . كدام يك از اين كارها به تو برخورده ، كه چنين خشمناكى ؟ » كياكسار جواب داد : « هيچيك از اين كارها باعث افسردگى من نيست ، ولى رويهمرفته مىبينم ، كه در جنب تو حقير و پست شده‌ام . من ترجيح ميدادم ، مملكت تو را وسيع كنم ، تا اينكه به‌بينم ، كه تو بوسعت مملكت من ميافزائى . من ميخواهم ببخشم ، نه اينكه به من ببخشند . چيزهائى ، كه تو به من ميدهى ، بر نيازمندى من ميافزايد . وضع من مانند وضع كسى است ، كه سگانى را تربيت مىكند ، تا خود او و كسانش را حفظ كنند و بعد سگان مزبور ديگرى را بهتر از صاحبش مىشناسند . اگر كسى پارسيهاى تو را فرمان ميداد و به طرف خود جلب ميكرد ، آيا تو او را دوست خود ميدانستى ؟ » . كوروش - « نه » . كياكسار - « يقين دارم ، كه او را بدترين دشمن خود مىپنداشتى ، تو با سپاه من مملكت مرا وسيعتر كرده‌اى ، ولى ، چون من در اينكارها شركت نداشته‌ام ، بزنى مىمانم كه بيكار نشسته نتيجه را ميگيرد . و ديگر اينكه چه فايده از وسعت ماد ، وقتى كه من بيشرف بقلم بروم . اگر من پادشاه ماديها هستم ، نه از اين جهت است ، كه من بهتر از همه آنها باشم . سلطنت من از اينجا است ، كه آنها مرا در هر چيز بالاتر از خودشان ميدانند » . كوروش - « دائى گرامى ، تو را به خدا قسم مىدهم ، كه ، اگر كار گوارائى براى تو كرده‌ام ، خواهش مرا بپذير ، يعنى حالا مرا مقصر مدان ، به عكس امتحان كن . اگر ديدى ، كه تمام كارهاى من بنفع تو است ، مرا دوست بدار ، چنان كه من تو را دوست دارم و الّا شكايت