تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
و سپرد ، كه اشخاص مسلح را بكشند . پارسيها را هم با اين سوارها فرستاد و بعضى از آنها از اسب افتاده برگشتند ، ولى برخى با غنائم آمدند . پس از آنكه غنائم زياد بدست آمد ، كوروش به هم‌تيم‌ها گفت ، عدالت اقتضا مىكند ، كه از غنائم ، مال خدا را موضوع كرده و آنچه براى سپاهيان لازم است برداشته باقى را به گبرياس بدهيم ، زيرا او ميزبان ما بود و سزاوار است ، كه اگر اشخاصى نسبت بما نيكى كرده‌اند ، دربارهء آنان چندان نيكى كنيم ، كه آنها مغلوب ما گردند همه اين پيشنهاد را پذيرفته بقيهء غنائم را به گبرياس دادند . بعد كوروش قشون خود را به طرف بابل برد ، ولى بابلىها براى جنگ بيرون نيامدند . بر اثر اين احوال ، كوروش گبرياس را فرستاد بپادشاه بابل اين پيغام را برساند : « اگر ميخواهى بجنگى ، من حاضرم و اگر نميخواهى مملكتت را حفظ كنى تسليم شو » . گبرياس تا جائى كه بيخطر بود ، پيشرفته پيغام را رسانيد . بابلىها جواب دادند : « گبرياس ، اين است جوابى ، كه آقايت به تو ميدهد : من از كشتن پسرت پشيمان نيستم ، ندامت من از اين است ، كه چرا تو را هم نكشتم . اگر مىخواهيد جنگ كنيد ، سى روز بعد بيائيد ، ما حالا فرصت نداريم ، زيرا مشغول تداركات هستيم . گبرياس در جواب گفت : « ندامتت تا زنده‌اى باقى و وجود من شكنجهء روحت باد » .

تصرّف قلعهء آسورى

( كتاب 5 ، فصل 3 ) پس از آن گبرياس برگشته گذارشات را بكوروش اطلاع داد و او قشون خود را از بابل عقب برد . بعد گبرياس را خواسته گفت : « بايد تدبيرى كنيم تا ، قلعه‌اى كه آسوريها براى حفاظت بابل از باختريها و سكاها ساخته‌اند ، بدست ما افتد . جوانى ، كه تو ميگفتى بواسطهء خشم پادشاه بابل خواجه‌اش كرده‌اند ، آيا حاضر خواهد بود با ما همدست شود ؟ » گبرياس گفت « شك ندارم ، كه او براى كشيدن انتقام از پادشاه بابل براى اين كار حاضر است » - « آيا تصوّر ميكنى ، كه حاكم اين قلعه او را بدرون قلعه راه بدهد ؟ » - « آرى ، مادامى ، كه از او ظنين نشده‌اند » بعد از شنيدن اين جوابها كوروش نقشهء تصرّف اين قلعهء محكم را چنين ريخت : گبرياس