تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
به كوروش پيغام داد كه ، اگر ، پارس قشونى بفرستد ، او بسردارى بيآيد . كوروش ، كه در اين هنگام از مرحلهء شباب بيرون آمده در طبقهء مردان داخل شده بود ، با مردان و پيرمردان مذاكره كرد . آنها پذيرفتند ، كه قشونى به ماد بفرستند و كوروش را سردار كردند . مقرر شد ، دويست نفر هوموتيم « 1 » انتخاب شود و هركدام از آنها چهار نفر هوموتيم ديگر انتخاب كند ، تا عدّه بهزار برسد . بعد ، اين هزار نفر ده هزار نفر كماندار و ده هزار پيادهء سبك اسلحه و ده هزار فلاخندار بگيرند . ( هوموتيم را كزنفون بمعنى هم رتبه استعمال كرده و شايد در پارسى قديم هم‌تيم بمعنى هم‌جا بوده ، حالا هم‌تيم بمعنى جا است چنان كه گوئيم تيمچه يعنى تيم كوچك . هوموتيمهاى كزنفون سپاهيان زبده بودند ، كه اسلحهء دفاعى و تعرّضى خوب داشتند . م . ) . كوروش هزار نفر هم تيم را در جائى جمع و نطقى براى تشويق آنان كرد . در اين نطق مردانگى ، بردبارى ، كار كردن و قانع بودن آنها را ستوده گفت : « شك ندارم ، كه شما دشمنانرا عاجز خواهيد كرد . ما چشم‌داشت باموال ديگران نداريم ، ولى ، وقتى كه دشمن بما حمله مىكند و دوستان از ما كمك ميطلبند ، چيزى صحيح‌تر از اين نيست ، كه دشمنانرا دفع و دوستانرا كمك كنيم . اينرا هم ميدانيد ، كه نه فقط در كارهاى بزرگ ، بل در كارهاى كوچك هم ، من هميشه از خدا شروع ميكنم . در اين امر نيز از اين‌جا شروع كرده‌ايم . برويد كسان خود را انتخاب كنيد و به راه افتيد . من نزد پدرم ميروم و ، پس از اينكه اطلاعاتى صحيح راجع بدشمن يافتم و آنچه لازم است انجام دادم ، حركت خواهم كرد ، تا بفضل خدا بهره‌مندى با ما باشد » .

صحبت كوروش با پدرش

( كتاب 1 ، فصل 6 ) كوروش به خانه برگشته هستيا « 2 » ، زوس « 3 » و ساير خدايانرا نيايش كرد و بعد بيرون رفت ( هستيا در يونان همان بود ، كه در روم و ستا « 4 » ميناميدند ، يعنى ربة النوع آتش و اجاق خانواده ، زوس ، يا ژوپىتر رومىها ، خداى بزرگ بود .
هامش
( 1 ) -Homotimes .( 2 ) -Hestia .( 3 ) -Zeus .( 4 ) -Vesta .